دیروز صبح اولیننفر رو اینجا بلاک کردم. واقعا بهم برخورد و عصبانیم کرد که همچین کسی برام کامنت گذاشته. اصلا هم برام مهم نیست کامنت نایسی بود یا حتی خود اون آدم ممکنه نایس باشه. البته که به نظر من نمیشه طرفدار قاتلها باشی و آدم نایسی باشی. شاید بتونی یه وقتایی خودت و بقیه رو گول بزنی اما در نهایت تو اون عقاید رو قبول داری و بالاخره اون تاریکی و پلیدی رو در حد و اندازهی قدرت و جایگاهی که داری نشون میدی و اقرار میکنی.
یکم بعدش هم یک چیزی خوندم که واقعا ضربان قلبم رو برد بالا. این سطح و شکل از نادانی رو نمیتونم قبول کنم. مثلا بدترش رو میتونم اما این رو نه. شاید چون چندماهه اینترنت قطعه و قبلش هم به چیزهای دیگه پرداخته میشد و مدتی بود از این اظهار نظرهای احمقانه ندیده بودم بیشتر اذیتم کرد. و اینکه یکی از کتابهای درحال مطالعهم زنان در روزگارشانه. در کل اما فکر میکنم منِ دبستانی هم اگر اون نوشته رو میخوند متوجه مسخره بودن سطح سوالها میشد. نمیدونم شاید هم چون روی مسائل مربوط به زنان حساسم. اما واقعا این «کسی به این زنان نگفت: یک دقیقه درنگ. چرا برای اول بودن نمیجنگی؟ چرا همه چیزت در گروی شخص اولی باشد که به دست آوری؟ حتمن باید مزدوج شوی تا هزار هکتار زمین شیربهایت شود؟ چرا خودت نتوانی بخری؟همیشه برایم سوال بوده که کسی نبوده تا این طرز فکر را در زنان جاری کند؟» در بهترین و سادهلوحانهترین حالت مسخره نیست؟ هوفف. برای واقعی یک دقیقه درنگ که چطور این خط فکری و سوالها در یک انسان بالغ شکل گرفته. به معنای واقعی کلمه چهارتا فیلم رندوم هم از هر بازهای از تاریخ دیده باشی حداقل یک نشونه از تلاش یا مبارزه یا تابوشکنی زنها داخلش بوده. در نهایت قطعا همهی خشم و ناراحتیم از ایشون نیست که گمونم منظور مثلا مثبتی هم داشته. خنجر خشم و ناراحتیم به سمت تمام چیزها و آدمهاییه که از ابتدای تمدن مانع یا دشمن زنان بودهان. چند دقیقه بعدش هم یک کامنتی دیدم که آقایی گفته بود «... در قسمت حقوق و مزایا که قشر بانوان در مزیت زیادی قرار دارن...» =))))))))) . به فکرم رسید شاید مزیت رو با مضیقه اشتباه گرفته باشه=))) .
خلاصه که این بخش از فضای مجازی رو یادم رفته بود.
بقیهی دیروز هیچکاری نکردم. امروز خواهرم مرخصیه. نمیشه دیر و بدموقع بخوابم.
فعلا نمیخوابم.