
چرا من نباید الان به جای یک نخبهی علمی باشم؟
چرا من نباید الان درگیر آزمون دور دوم المپیاد علوم انسانی باشم؟
چرا نباید الان درگیر کارهای فارغ التحصیلیام باشم به جای سر و کله زدن با کنکور ورود به دانشگاه؟
واقعا اینها برایم سوال است و به شدت دردآور است.
قبلا فکر میکردم به زودی رتبه برتر در کنکور میشوم و زندگی هیجان انگیزی خواهم داشت.اما اکنون میبینم حتی از پس کنکور هم برنیامدهام.
چرا من نباید راهنمایی میداشتم که من را به سمت راهها و مسیرهای درست هدایت کند؟
چرا باید در حانوادهای باشم که به موضوع مهمی مثل استعداد میگویند چرت و تازه باید قانعشان کرد و در نهایت هم نپذیرند و بگویند اینها هیچکدام برات نان و آب نمیشود؟ (من به که بگویم که من نان و آب نمیخواهم. من شکم سیر نمیخواهم.)
چرا؟
چرا؟
چرا؟
لااقل کاش دلیل قانع کنندهای پیدا میکردم و سراغ باقی زندگیام با آسودگی خاطر میرفتم...
واقعا نمیفهمم من برای چه خلق شدهام. فقط دعا میکنم هرچه زودتر از این مخمصه آزاد شوم.