بر اساس تجربهام، بسیاری از آنهایی که به دنیای کوچینگ روی میآورند، همانهایی هستند که «کمک کردن» را دیوانهوار دوست دارند. خدمت کردن انگار در رگهایشان جاری است.
آنها همان آدمهایی هستند که سعی میکنند دست دوستشان را در بحرانهای شغل جدیدش بگیرند. همانهایی که حتی اگر با کولهباری از خستگیِ یک شیفتِ کاریِ شبانه به خانه برگردند، باز هم سرِ راه پیتزا میخرند تا به دوستِ درهمشکستهشان از یک جداییِ غمبار سر بزنند. همانهایی که سرشان بینهایت شلوغ است، اما باز هم قولِ پختن کیک و دسرِ مهمانی را به میزبان دادهاند.
کمی همدلی بلدند و همین کافی است تا همه با بارِ مشکلاتشان به سمت آنها سرازیر شوند. و نتیجه؟ بله، میآیند ثواب کنند، اما کباب میشوند!
خدمتی که از آن حرف میزنم، در دنیای روزمره معمولاً یک شکلِ تکراری دارد: راهکار دادن، گوش دادن با چاشنیِ دلسوزی، و در نهایت، برداشتن بار مسئولیتِ دیگری و گذاشتنِ آن روی دوشِ خودمان.
ما فکر میکنیم ناجی هستیم، اما در واقع در حالِ فرسوده کردنِ روانِ خودمانیم.

کوچینگ پناهِ امن و بینظیری است برای تمامِ آنهایی که دوست دارند منشأ خیر و رشد باشند، اما دیگر نمیخواهند کباب شوند!
چرا اینجا کباب نمیشوی؟ چون یاد میگیری در چه فاصلهای از آدمها بایستی که حضورت (Presence) بیشترین اثر را داشته باشد. یاد میگیری اگر از یک خطِ نامرئی رد بشوی، تلاشهایت دیگر نامِ «کمک و یاری» نمیگیرند، بلکه تبدیل به خطری برای خودت و آن فرد میشوند. تو یاد میگیری که قرار نیست بارِ کسی را به دوش بکشی، بلکه در یک Partnering برابر، کنارش قدم میزنی تا خودش بارش را سبک کند.
بگذارید درِ گوشی چیزی به شما بگویم.
در اولین گامهای دوره سطح ۱ ویسان (و حتی گاهی وقتی در حال کار روی سرفصلهای عمیقتر در Module 1 از دورهی سطح ۲ هستیم)، درست همانجایی که استاد از Coaching Mindset صحبت میکند، بیشمار دانشجویانی را دیدهام که نوچنوچ میکنند، سر تکان میدهند و میگویند:
«یعنی داره اشتباه میکنه و ما بهش نگیم؟ راهِ چاه رو میبینیم و دست روی دست بذاریم تا خودش رو بدبخت کنه؟»
این دقیقاً همان جملهی فریبندهای است که ما سالها به خودمان گفتهایم. با همین جمله خودمان را قانع کردهایم که «باید هر کاری از دستمان برمیآید بکنیم».
ما میخواهیم با راهکار دادنِ سریع، اضطرابِ خودمان را از دیدنِ رنجِ دیگران کم کنیم.
غافل از اینکه انتهای این مسیرِ بهظاهر خیرخواهانه، چیزی جز کباب شدنِ خودمان و گرفتنِ قدرتِ عاملیتِ دیگری نیست.
به همین علت گمان میکنم گاهی خدمت کردن را با راهحل دادن، نصیحت کردن یا پیش بردن دیگران اشتباه میگیریم.
کوچینگ، ما را به شکل دیگری از خدمت دعوت میکند؛
خدمتی که در آن به جای هدایت کردن، همراهی میکنیم.
به جای پاسخ دادن، پرسش میپرسیم.
و به جای ساختن مسیر برای دیگران، به آنها کمک میکنیم مسیر خودشان را ببینند.
در کوچینگ، خدمت و یاری به دیگری از جنس اعتماد است؛
اعتماد به ظرفیت انسانها برای اندیشیدن، انتخاب کردن و رشد کردن.
شاید یکی از زیباترین جلوههای خدمت، همین باشد که به انسانها کمک کنیم صدای خودشان را بهتر بشنوند.
تا به حال کباب شدی؟