ویرگول
ورودثبت نام
سارن مه پر
سارن مه پرروایتگر سکوت ها و زمزمه های ناگفته درون.
سارن مه پر
سارن مه پر
خواندن ۲ دقیقه·۱ ماه پیش

فرو رفته در پوچی خویش..

فاقد عنوان
فاقد عنوان

اولین نوشته ام داخل ویرگول..

شاید بگویی حس جالبیه..نه نیست زیادی رندومه..

پنجشنبه اس ساعت ۳ شبه خوابم بهم ریخته (مثل همیشه)


پوچی نه پایان راه که سکوتی است برای شنیدن پژواک خویشتن..

در این دایره تکرار گاهی گم میشوم . اما شاید همین گم شدن راه را برای یافتن مسیری تازه هموار کند..

جهان گاه نقابی از معنا به چهره میزند.اما زیر این نقاب پوچی عمیق نهفته است که مرا به تامل وا میدارد..

گاهی اوقات تو نیاز داری به سکوت

فاصله از همه چیز از صداها قضاوت ها و حتی از خودت

تا بتوانی از دور زندگیت رو ببینی..

در ان سکوت و خلا ارام تو به معنای پنهان پی میبری.

و میفهمی چقدر افکار و ارزشهایت نه از درون تو بلکه از تلاطم ذهن وابسته به بیرون است برخواستند..

بارها شده درگیر استاندارهام و انتظاراتم که به نحوی ساختارگرایی پیش فرض دارد گرفتار شدم

استاندارهایی که در ظاهر منطقی و خرمندانه است ولی نتیجه اش جز پوچی نیست

معنا معنایش را از دست داده و توهمی از معناس که حکم فرمانی میکند..

و من مانند برده ای که دنبال زنده ماندن است و تقلا میکند سکوت میکنم و اطاعت میکنم..شاید که ان توهم سرابی نباشد و احساس لذت دائمی را در من بگنجاند..

شاید پوچی نام دیگری برای درک عمیق گذرا بودن همه چیز باشد و در این درک ارامشی ناخواسته نهفته است

شاید پوچی هدف درست زندگی باشد که برای دیده شدن تلاش میکند و لذت و معنا است که برگزیده دیدگان است

انتخاب کیست؟


تنهایی احساس درونی و شخصی سازی شده است..

شاید این احساس به تو حس لذت تعلق داشتن بدهد

شاید حس ترس منطقه غیر امن..

ممکن است ادم اجتماع باشی ولی تنهایی است که درونت رسوخ کرده

هر احساسی زمان شنیده شدن حرف هایی برای سخن گفتن دارد..نجوایی خاموش در من که شنیده نمیشود

در غوغای جهان بی اثر می ماند

روند شنیدنش با سکوت همراه است

جامعه..ادم ها ..تکلف های بی معنی.. استاندارهای جامعه..قضاوت ها.. شخصیتت در قبال اجتماع.. خودت .. صدای این هارا خفه کن و تمامیت تمرکزت رو جان بسپار به شنیده شدن احساسات درونت

من شنونده خوبی نیستم تورا نمیدانم

شنیدن بی قید شرط تو را به دروازه ای از اگاهی میرساند.

اگاهی از احساسات از ورای صداها مسیر طولانی و بشدت تامل برانگیز است

ولی تو باید برگردی

برگردی به اجتماع به مردم

نباید بین اجتماع و تنهایی افراط کنی

درست است منشا احساسات ما از اجتماع نمی اید ولی وابستگی عمیق و تجمالتی عظیم رو احاطه کرده است

در واقع اگر اجتماعی وجود نداشته باشد تویی هم وجود ندارد

هر انسانی زمان شنیده شدن حرف هایی برای سخن گفتن دارد

هر فرد جور دیگری سخن میگوید..

پوچیاولین_نوشته
۱۵
۲
سارن مه پر
سارن مه پر
روایتگر سکوت ها و زمزمه های ناگفته درون.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید