ویرگول
ورودثبت نام
Milad Gharibi zadeh
Milad Gharibi zadehمیلاد غریبی زاده نویسنده،شاعر،فیلم نامه نویس
Milad Gharibi zadeh
Milad Gharibi zadeh
خواندن ۳ دقیقه·۷ روز پیش

غروب سواران اشکانی

مرثیه‌ای بر نعل‌های خونین: غروب سواران اشکانی

پانصد سال بود که صدای سم اسبان پارت، لرزه بر اندام جهان می‌انداخت. از روزگاری که سورنا، کراسوسِ مغرور را در حران به زانو درآورد، اشکانیان پاسداران بی‌بدیل مرزهای ایران بودند. سواران زره‌پوش آن‌ها همچون سدی از آهن در برابر زیاده‌خواهی‌های غرب ایستاده بودند. اما افسوس که هیچ قلعه‌ای از بیرون فتح نمی‌شود، مگر آنکه دروازه‌هایش از درون گشوده شده باشد.

بذر نابودی این امپراتوری باشکوه، در دل خیمه‌های خودی کاشته شد. زمانی رسید که شمشیرهایی که باید سینه دشمن را می‌شکافت، به روی برادران و عموزادگان کشیده شد. «بلاش» و «اردوان»، برادرانی از یک خون، بر سر تاجی که روزبه‌روز رنگ می‌باخت، به جان هم افتادند. کینه‌های خانوادگی، نفاق و جنگ‌های داخلی، رمق سپاهیان را کشید و ایران را به دوپاره‌ی خسته و خون‌چکان بدل کرد. اشراف و نجبای پارت، به جای آنکه دوشادوش هم بایستند، در خیمه‌شب‌بازیِ قدرت، تیغ بر گلوی یکدیگر می‌گذاشتند.

در همین روزهای تاریک و پرنفاق بود که بزرگترین اشتباه تاریخ اشکانی رقم خورد: **اعتماد به گرگ‌های روم.**

کاراکالا، امپراتور فریبکار روم، که یارای نبرد رودررو با دلاوران پارت را نداشت، دست دوستی دراز کرد. او از درِ صلح وارد شد و پیشنهاد داد تا با ازدواج با دختر اردوان (شاه اشکانی)، صلح ابدی میان دو امپراتوری برقرار شود. اردوان که از جنگ‌های فرسایشی داخلی خسته بود و می‌پنداشت می‌تواند با این پیوند، مرزهای غربی را ایمن کند، فریب این سراب را خورد. او فراموش کرد که رومیان هرگز بر سر پیمان خود نمانده‌اند.

روز موعود فرا رسید؛ روزی که در تاریخ به نام **«عروسی خونین»** ثبت شد. دشت‌ها پر بود از نوای شادمانی. سرداران، نجبای پارت و سربازان دلاور اشکانی، شمشیرها و زره‌های خود را به نشانه صلح و اعتماد کنار گذاشته بودند و با لباس‌های بزم به استقبال مهمانان رومی رفتند. جام‌ها پر از شراب بود و لبخند بر لب‌ها، که ناگهان فرمان شوم صادر شد.

مهمانان رومی شمشیرهای پنهان خود را برکشیدند و در چشم‌برهم‌زدنی، بزم عروسی به حمام خون بدل شد. دلاورانی که در ده‌ها جنگ رویین‌تن بودند، بی‌دفاع و بی‌سلاح، در برابر چشمان بهت‌زده‌ی شاه، قطعه‌قطعه شدند. گلوی شاهزادگان و سرداران وفادار، نه در میدان مردانگی، که در مسلخ نامردی بریده شد. اردوان با تنی مجروح و قلبی شکسته، به سختی توانست از این مهلکه جان به در ببرد.

پس از آن روز سیاه، خون غیرت در رگ‌های پارت به جوش آمد. اردوان با بازماندگان آن کشتار، سپاهی گرد آورد و چنان رشادت و دلاوری از خود نشان داد که تاریخ را مبهوت کرد. سواران اشکانی با خشمی مقدس بر سپاه روم تاختند. در نبرد «نصیبین»، آن‌ها چنان جنگیدند که رومیان را وادار به التماس برای صلح و پرداخت غرامتی سنگین کردند. پرتاب «تیرهای پارتی» در آن نبرد، تجلی آخرین شراره‌های غیرت یک امپراتوری بود؛ رشادتی که نشان می‌داد روح پارت هنوز زنده است.

اما دریغ و درد! این پیروزی دلاورانه، تنها نوشدارویی پس از مرگ سهراب بود. زخم‌های عمیقِ نفاق بین برادران، امپراتوری را از درون تهی کرده بود و آن عروسی خونین، بهترین سرداران و نخبگان نظامی پارت را به کام مرگ کشانده بود. حکومت پانصدساله‌ی اشکانی، خسته از نامردی‌های روم و فرسوده از برادرکشی‌های درون، دیگر توانی برای ایستادن نداشت.

و این‌گونه بود که آن امپراتوری باشکوه، با تمام دلاوری‌ها و رشادت‌های سوارانش، به دلیل اعتماد شوم به بیگانه و تیغ کشیدن برادر به روی برادر، به زانو درآمد و خورشید پانصد ساله‌ی پارت در افق تاریخ غروب کرد تا راه برای برخاستن خاندانی دیگر از پارس هموار شود.

۴
۰
Milad Gharibi zadeh
Milad Gharibi zadeh
میلاد غریبی زاده نویسنده،شاعر،فیلم نامه نویس
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید