دارم از نگرانی سکته میکنم ،حتی نمی تونم راجبش حرف بزنم ، بیقرارم حتی دلم نمیخواد راجبش فکر کنم
یه بالن خیلی بزرگی از نگرانی درونمه دارم دیوونه میشم
احساس میکنم امشب تا صبح بیدارم نگه میداره شایدم تو خواب سکته کنم
امروز یاشا بهم رکب زد دیدی وقتی از یه چیزی مطمئنی نمیتونی ثابت کنی چه فشاری داره؟
کل برنامه ریزی های کاری مالیم برای همیشه نابود شد ،من موندم بیکار تر از همیشه با موجودی 800 تومن که اونم ته مونده پولیه که زهرا داده ،با یک عالم نا امیدی که تا بالای سرم اومده
تو اقیانوس نا امیدی غرق شدم دارم روانی میشم ،با خود کشی یه پرده فاصله دارم
دیگه نمیدونم باید چیکار کنم ،همه درا به روم بستس
شاید من از اول لیاقت زندگی کردن نداشتم
چرا این دنیا منو پس میزنه؟
هرچی دست و پا زدم بی فایده بود اینم سیلی آخر
دیگه از پا اُفتادم مگه نمی گن خدا تو قعر سیاهیاس
پس چرا دستی به سمتم دراز نمی کنه
چرا خدا واسه من کار نمیکنه؟ به کدوم در باید میزدم که نزدم؟
خدایا ازخواب بیدرا شو من فقط یک نفس دیگه برام مونده
خدایا به دادم برس بزار منم سهمی از این زندگی داشته باشم
خدایا منو یادت رفته ،منو تنها گذاشتی
کجای راه اشتباه رفتم ؟ خدایا منو ببین دستمو بگیر
این سیاهی مسیرش یک طرفه رو به نیستیه
نزار غرق بشم ،نزار بمیرم
له شدم ،دیگه چیزی از من نمونده دستمو بگیر ،بزار حس کنم وجود داری
خدایا ازت خواهش میکنم.