امروز 21 بهمن ماه ...من کلی کار دارم که انجام بدم ..و کلی خرید دارم که خب هوز انجام نشدن فکرم خیلی درگیر و مشغول ،کلی کار انجام نشده که فقط 3 روز براش وقت دارم و خرید که علاوه بر نداشتن وقت پول کافی برای خرید هم ندارم و باید با محدودیت خرید کنم که این آزاردهنده ترین بخش زندگیمه و خب باید باهاش کنار بیام و انقدر کمال گرایانه به قضیه نگاه نکنم چون نمیدونم تا کی در این وضعیت هستم پس برای ادامه زندگی باید این موضوع رو بپذیرم تا در اینده بتونم نتیجه رو عوض کنم .....پس برنامه امروز رو با خرید کردن وانجام دادن دو تا از تسک های مهم میبندم یکی مقاله و اون یکی تکمیل کار نیمه تمامم و اخر شب هم کپی مرکب کار میکنم باشد که رستگار شوم ...باید بگم که توی این دو سال آنقدر در ابهام زندگی کردم که دیگه کلافه شدم به خصوص برای من که آدم دقیقه نود هستم زندگی در این وضعیت واقعا دیوانه کنندست باید خودم رو مجاب کنم تغییراتی رو ایجاد کنم از طرف دیگه هم به بخشی از خودم حق میدم که اوضاع این شکلی پیش رفت ..شرایط عادی نبود ...
امروز یکی از دلایل بیدار شدنم اینجا اومدنم بود واقعا بابتش ممنون و شکرگزارم ...خوبه که آدم بتونه در این جور مواقع یک راهی برای ادامه پیدا کنه .