امروز هم تقریبا مثل دیروز از خواب بیدار شدم حدودا 10 صبح .هوای امروز عالیه هم تمیز که خب جایی که من هستم کم پیش میاد ،پس غنیمته.هم هوا ابریه که نگم براتون چقدر دوستش دارم حس زنده بودن بهم میده عاشق اینم که برم بدوم اینجور وقت ها،نیاز دارم یک مربی دو پیدا کنم و برم بدوم واقعا عالی میشه.از دور کوه ها مشخصن
خاکستری و سفید ،عاشق این رنگ کوهم با اون برف های سفیدی که خوشگلیش رو چند برابر کرده. (خیلی دوست داشتم با استعاره و تشبیه و اغراق یک جمله قشنگ در وصف کوه بنویسم،اما باید بگم متاسفانه نه اونقدر کتاب خوندم نه اونقدر کلمه های قشنگ میدونم و در نتیجه خودتون زیبا تصورش کنید.)توی این هوا دوست دارم صبح زود بیدار بشم بروم بدوم طلوع خورشید رو ببینم بعد برگردم دوش بگیرم صبحانه بخورم.در راه برگشت از دو احتمالا رفتم گل فروشی و گل خریدم و بعد از رسیدن خونه دارم گلدون گلم رو خوشگل میکنم و نفس میکشم نفس نه از سر خستگی از خوشی نفسی که معنیش حال خوب و صلح.وجود درست در این دنیا به قول مامانم آدم وار.
اما در واقعیت دیر پاشدم همین که چشم هام رو باز کردم توی ذهنم داشتم با ادم هایی که شدن بلای این روزا و زندگی رو برای همه سخت تر کردن دعوا میکردم .بعد صدای زیبای خواهرم رو شنیدم که میگفت هوای امروز خیلی خوبه در حالی که سعی میکرد از لابه لای ساختمون های بلند روبه رو پنجره اتاق کوه ها و ابرها روببینه .بعد از اون یک روتین همیشگی دارم که یک روزی باورتون نمیشه این کار رو تبدیل به روتین کردم که از حال بد در بیام و اون تمیز کردن تختم بود.نه اینکه قبل از اون انجام نمیشد ،خیر ،همیشه انجام نمیشد اما الان همیشگی هست و واقعا جالبه که مغزم بهم دستور میده که این واجب و باید انجامش بدی باید بگم روتین ساختن واقعی طول میکشه و بعد خودتون حیرت زده میشین از اینکه چقدر ذهن دقیق و درست اینکارو انجام میده و اصلا براش بهونه نمیاره .امیدوارم برای زبان و طراحی و کتاب خوندنم هم بسازمش دارم تلاشم رو میکنم.از دیروز چیز زیادی دلم نمیخواد بنویسم فقط اینکه طراحی کردم .با یک بچه کوچولو که مهمون خونمون بود وقت گذروندم و بعد یک چیز کیک رژیمی درست کردم که اصلا پیشنهادش نمیکنم .و مدل چیدم برای طراحی امروز .
امروز چون هوا خوبه دوست داشتم از ان چیزهایی که در سر دارم و فعلا در زندگیم ندارم بگم.عمیقا دوست دارم که برم سر کار یعنی این بی کاری خسته کننده بود و فهمیدم که من اصلا دوستش نخواهم داشت.من اتفاقا برخلاف ان چه به نظر میرسه نیاز شدیدی به ارتباط گرفتن با ادم ها دارم و باید بگم نیاز دارم که هر چند وقت یکبار ادم های جدید ببینم واقعا نیاز دارم . از برنامه امروز بگم بهتون ؛زبان ایتالیایی رو میخوام شروع کنم البته یکبار ترم یک رو گذروندم اما چون ادامه دار نشد باید از اول مرور بشه و بریم برای مرحله بعد.طراحی و نقاشی و مقاله .نمیدونم اینجا در مورد نوشتن مقالم گفتم یا نه اما دو روز هست که باید انجام میشده اما انجامش ندادم.
نکته بعدی ؟تیتری که نوشتم بی ربط هست به متن در نتیجه فکر کنم فعلا باید بدون تیتر جلو برم جالب ترم هست.
ولی امروز احتیاج داشتم توی این هوا در یک روستا در شمال کشور عزیزم بودم .نفس میکشدم هوای تمیز رو وارد ریه هام میکردم شاید برف باریده بود و همه جا سفید بود یا بارون میومد و بوی نم خاک دیوونم میکرد به دور از همه چی دور از استرس .دور از فکرهای بیخود و استانداردهایی که ادمها تعیین میکن واقعا نیاز دارم به سکوت به طبیعت به اغوش امن طبیعت .از ابرها نگفتم براتون که چقدر ابرها برام جالبن چقدر قشنگن هر روز متفاوت تر از دیروز زیبا و عجیب ،دوست دارم از نزدیک ببینمشون بهشون دست بزنم مثلا؛)))واقعا حیرت انگیزن دوست دارم یک محتوا هنری راجب ابرها داشته باشم احتمالا در اینده ای نزدیک .
به امید روزهای خوب ،ریختن دیوار کج و به امید نور .....