امید کلمه و مفهوم عجیبیه هر موقع که در وجودم جوونه زده رشد کرده و نگهم داشته .حالا شاید دقیقا اون چیزی که من میخوام اتفاق نیفتاده باشه ها ولی اون فاجعه ای که قرار بوده اتفاق بیفته هم پیش نیومده .در واقع بهتر از تصورم بوده اما خب همانی که من خواستم هم نبوده.این روزا خیلی با خودم درگیرم .صداهای تحقیرکننده در ذهنم عجیب و غریب زیاد شدن و من با وجود اون صداها ادامه میدم.توی این چند هفته اخیر که اینجا نوشتم چندین بار گفتم باید چمدون ببندم . گفتم باید باز یک جای دیگه رو خونه کنم باز .اونجا همیشه با خوبی و بدی همراه بوده.ولی هر دفعه کنسل میشد.این بار اما همه چیز سرجاشه باید واقعا چمدون ببندم و برم .قضیه خیلی جدیه .اما خب اصلا آماده نیستم و این بخش ناراحت کنندست که به انتخاب خودم هم این طوری شد. اصلا نمیدونم باید به خودم حق بدم یا نه اصلا نمیدونم .پیش اومد دیگه.فقط اینکه زندگی خیلی پیچیدست اون جایی که پارسال واسه دیدنش لحظه شماری میکردم و به آسمون خیره میشدم و دست به دامن ستاره ها میشدم واسه رسیدن بهش .امسال واسم فرق میکرد .ترساک پر از استرس و چند روز پیش دست به دامن یک ستاره دیگه شدم برای اینکه باز هم تعویق بخوره .باز هم بمونم و نرم.جدی باید درونی حل کنم این مسایل رو. و واقعا که زندگی عجیب و غریب .اومدم بنویسم و بگم من میپذیرم که کوتاهی کردم تنیلی کردم حماقت کردم .اما میپذیرم که با انتخاب خودم اینکارهارو کردم و حالا این اصلا نشان دهنده شخصیت من نیست و از ارزش های من چیزی کم نمیشه.