ویرگول
ورودثبت نام
it's me
it's me
it's me
it's me
خواندن ۵ دقیقه·۶ ساعت پیش

روز چهارم:کی میدونه درست چیه غلط کجاست

امروز هم هوا شبیه دیروز ،حس زندگی میده باید بری از خونه بیرون آسمون رو نگاه کنی و نفس بکشی و به هیچ چیز فکر نکنی ؛متاسفم برات نهایتا از روی پشت بوم باید به ابرها نگاه کنی و شروع کنی اون مقاله کوفتی رو بنویسی و تموم کنی این قایم موشک بازی رو و بعدش میتونی طراحی کنی اصلا یک زمانی رو بزاری و نقاشی بکشی بدون توجه به نتیجه صرفا لذت ببری.باید بگم تا اینجا شاید زیاد درباره روندطراحی غر زدم اما بدونین که صرفا وقتی یک دوره ای نتونم طراحی کنم و تمرین از دستم در بره برگشتن به کار سخت میشه و انگار میخوام یک جنازه رو برگردونم به کار بیشتر از این که دستم همراه خوبی نیست اینجور وقت ها ،ذهنم ازاردهنده میشه نمیتونم ادامه بدم همه چیز خیلی سخت میشه و همش داره بهم میگه تو اینجا چیکار میکنی ؟داری شوخی میکنی؟دیدی بقیه چقدر کارشون خوبه پس تو اینجا اضافه ای ...آه نمیدونین چقدر آزار داده ذهنم من رو در این مسیر و باید بدونین یک جاهایی واقعا خواستم تمومش کنم و ادامه ندم؛اخه مگه چقدر زنده می مونم که اینقدر با خودم در جنگ باشم.کدوم جنگ؟جنگ بین خواستن و نرسیدن(البته انقدر خودم رو نکشتم براش و تلاش نکردم)جنگ بین بودن در جایی که نفر اولم با جایی که دوستش دارم ولی شاید هیچ وقت نشم اون نفر اول، همیشه وسط صف باشم.....این میتونه آزاردهنده باشه اما اینجا جای دوست داشتنی هست برام ،باور کنید دارم راست میگم از این مسیر فاصله گرفتم تا فهمیدم دقیقا همون جایی هست که توی اون میتونم زنده باشم البته باید یک چیزهایی حل بشه در ذهنم ؛باید بی خیال قضاوت ادمهاو مقایسه مسیر رشدشون با خودم بشم .که خب تا اینجا مقداری موضوع جانکاه بوده برام .

شما بگین نظرتون چیه ؟اگر در یک مسیری باشین که دوستش دارین اما یادگیری در اون مسیر کند پیش بره و این باعث بشه ذهنتون دو برابر بهتون استرس بده که خب یک بخش زیادش اضافه و اشتباه بوده تغییرش میدین؟نظرتون رو صادقانه به خودتون بگید نیازی نیست به بقیه در موردش چیزی بگید .اصلا تاحالا به این فکر کردین که در چه زمینه ای از همه بهترین؟آقای ح-ص..به من گفتن که چه جور اخلاقیاتی دارم و در چه زمینه ای عالی هستم .بعضی هاش خیلی درست و بعضی درست نبود ...در این مسیر سردرگمی دوبار با فاصله زمانی برگشتم پیشش و گفتم به نظرت مسیرم رو عوض کنم؟هر دوبار گفت نه البته اینقدر مستقیم نگفت اما من فهمیدم که منظورش این هست که نه و باید بهتون بگم بعد گذشت یک دوره ای خوشحالم که به حرفش گوش کردم اما من نمیخوام و نمیتونم ادم درجه چند یک حرفه ای باشم شاید به نظر میاد که برام قابل تحمل ،اما نیست من اینجا بودن رو دوست دارم که تحملش میکنم که اجازه میدم آقای نامحترم و گاهی محترم الف -ی بهم بگه کشتی خودتو.باورتون میشه جلوی اون همه ادم ؟و از اون بدتر باورتون میشه که یک نفر ادم خودخواه در اون جمع این حرف رو خیلی رندوم یک جای دیگری بهم یادآوری کرد؟برای چی به نظرتون؟احساس خودم این هست که فقط خواست روی یکی از احساس های بد اون لحظش نسبت به خودش درپوش بزاره و خب دیواری ن کوتاه تر ار من پیدا نکرد.من چرا انقدر تواضع به خرج دادم تا به اینجا ؟؟؟چرا به ادمها اجازه دادم که نظرشون رو بگن ؟چرا من هم مثل بقیه یک تصور فیک از خودم نساختم و مثل ادمهای اون جمع به جای تعریف و تمجید از خودم هی خودم رو تخریب کردم و منتقد بد خودم بودم چرا انقدر با خودم بدرفتاری کردم ؟همین به اون ادمها اجازه داد اینطوری رفتار کنن ........................................

میدونین که همه اون ادمها در اون جمع که کار بهتری دارن تجربه بیستری هم دارن و در اون زمان که اونها تلاش میکردن در این مسیر ،من در جای دیگری و در مسیر دیگری بودم و این به چشم نمیاد حتی خودم هم فراموشش میکنم و خودم رو بی خاصیت و بی استعداد میدونم و میدونین این چقدر دردناکه؟

باید چیکار میکردم در اون موقعیت؟وقتی آقای الف_ی اونطوری باهام حرف زد باید چه واکنشی نشون میدادم؟میدونم این هم رفت تو ذهنم شد اون بخش تلخی که یک روز بدون هیچ دلیلی با کوچکترین حرف اون آدم باز زخمش باز میشه و نمیدونم واکنشم قرار چی باشه .چطور به جای تحمل کردنش این مسیله رو حل کنم ؟بدون هیچ حرفی با اون آدم چطور حلش کنم؟تا کی قرار توی ذهنم باهاش دعوا کنم؟نمیخوام واقعی بشه .پس چیکار کنم ؟منتظر بشم تا کارم خوب بشه و بهش بفهمونم که اشتباه میکرده؟هه چ خوش خیالم برای اون ادم اصلا اهمیتی نداره .گاها احساس میکنم اونقدر تحقیر شده و منتقد اطرافش داشته که تبدیل شده به همچین شخصیتی .یک وقت هایی پیش خودم فکر میکنم این آدم اصلا هم بالغ نشده و یک پسربچه هست ...طبق اخرین گفتمان با یکی از دوست هام که همیشه در ذهنم احساس میکردم از من بدش میاد و رفتارش با باطنش متفاوته آیا درمورد این ادم هم باید همین طور فکر کنم؟از یک جایی احساس خوبی نداشتم به رفتارش به خنده هاش انگار داره به نگاه تمسخر بهم میخنده و نگاه میکنه ...باید بگم هنوز نیاز دارم باهاش در تعامل باشم پس چه کنم؟..هیچکس نمیدونه چه خواهد شد واقعا

باورم نمیشه که اینها رو هر ادم رندومی ممکه بخونه اینها صرفا ذهنیات من هست.کشمکش و درگیری دو ساله ای که نمیدونم به سرانجامی میرسه یا من باز قرار قیچی کنم امیدوارم اما قیچی نشه امیدوارم شور رفته برگرده و ادامه بدم و دست بردارم از خوندن ذهن ادمها شاید همه این ها اشتباه باشه و من انقدر با خودم درگیرم و منتقد خودم هستم فکر میکنم بقیه هم همین طورن درحالی که اصلا شاید اینطور نباشه و ممکنه اشتباه کرده باشم امیدوارم اشتباه باشه //باید بگم امروز همه چچیز رندوم تر از بقیه روز ها بود.درد دل من همش حرف هایی که به شکل غر به ادمهای نزدیکم منتقل میکردم رو اینجا به طور کامل و مفصل نوشتم یک جایی هم البته اشک ریختم بابتش ...حقیقتا انتظار نداشتنم اصلا همچین فضایی همچنان وجود داشته باشه و به خصوص ادمهایی اینجا فعال باشن باید بگم برام عجیبه که اینجا حتی یک نفر این متن ها رو بخونه ..صرفا دیگه نوشتن روی کاغذ سخت و حوصله سر بر شده بود و اینجا جای جالبی شده برام روتین شده و اولین کار بعد از خوردن صبحانه انجام این کار هست .

من به نوشتن اینجا عادت کردم اما گاها احساس میکنم یک چیزهایی رو نباید مینوشتم پس امیدوارم بعضی از متن ها اصلا خونده نشن:)...

دوست داشتنیاستعداد
۳
۳
it's me
it's me
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید