تا یادم باشه که زندگی یه خط صاف نیست که دنبالش کنم و به مقصد برسم. زندگی یه منحنی بی نظم و قاعده است که گاهی دست انداز های عجیبی داره که سرعتت رو کم میکنه، گاهی به خیابون هایی میرسی که هیچ جایی ننوشته که بن بست هستن، اما تو باید خودت تا ته اون خیابون بری تا بفهمی که بن بسته!
گاهی هم اصلا نباید بری، فقط باید توی اولین استراحتگاهی که رسیدی بشینی و فقط رد شدن آدم ها رو ببینی! گاهی آدم هایی رو ببینی که با سرعت ازت عبور میکنن و گاهی دوست های خسته ای رو ببینی که با تمام عجله ای که برای زندگی دارن، وقتی به تو میرسن و تو رو نشسته میبینن، راهشون رو کج نمیکنن. به جاش کنارت یه چای میخورن و دستت رو میگیرن تا با هم مسیر رو ادامه بدید. یه جاهایی هم ممکنه مسیرهای مختلفی رو برید ولی باز توی یه استراحتگاه دیگه، یا کنار یه بن بست دیگه به هم میرسید. باز هم راهتون از هم جدا میشه، اما باز هم به هم میرسید…..
که جریان زندگی یک اتفاق پیوسته و آرومه! این ریتم آروم یواش یواش تو رو تبدیل به یه موجود زنده میکنه
بلند شو و زندگی کن و خودت رو توی گذشته ها حبس نکن. فرشته های زندگیت رو محکم تر بغل کن و بهشون بگو که چقدر دوستشون داری
و هیچکس هیچ جایی ندیده که شادی به کسی تقدیم بشه، شادی یک پدیده ساختنیه! بسازش و این دنیا رو برای آدم های امنت شادتر کن