ویرگول
ورودثبت نام
مریم توکلی
مریم توکلی
مریم توکلی
مریم توکلی
خواندن ۲ دقیقه·۱ ماه پیش

دل بزرگ ماشین کوچولو

اولین ماشینی که وارد زندگی ما شد، نه شاسی‌بلند بود، نه مدل بالا، نه چیزی که جلوی مهمان‌ها بتوان درباره‌اش با غرور صحبت کرد.

اولین ماشین خانواده ما یک پی‌کی سبز بود؛ کوچک، جمع‌وجور وباحال. داداشم با وام و حقوقش خریده بود و کلی هم ذوق داشت انگار تازه یک فراری خریده باشد. ما هم از اخلاق خاص او که یه چیزی پر از غرور و حساسیت بود جرأت انتقاد نداشتیم، اما راستش را بخواهید، از هیچی بهتر بود.

وقتی سوار ماشین می‌شدیم، اولین چیزی که حس می‌کردیم بوی بنزین خالص بود؛ نه ملایم، نه شبیه ماشین‌های امروزی، بلکه یک بوی عجیب و غریب که تا رسیدن به مقصد، تقریباً همه وجودمان را پر می‌کرد. فضای داخل ماشین آن‌قدر کوچک بود که هر بار احساس می‌کردیم باید خودمان را فشرده کنیم تا جا شویم.

فرمان ماشین انقد سفت و خشک بود که حس میکردم داداش بیچاره همه زورش را میزند که فقط دور بزنه ، فکر می‌کردم شاید لازم باشد یک دست دیگر هم بیاوریم تا فرمان را بچرخانیم! اما او با افتخار می‌گفت: «این فرمونا مال مرداس، نرم نیست!»

گاهی هم می‌گفت: «تو گواهی‌نامه بگیر، یکی هم برا تو می‌گیرم.»

من هم ذوق می‌کردم، هم با خودم می‌گفتم: «یا خدا، کی حالا میخاد این فرمان و ترمز را تکون بده ؟!»

با همان پی‌کی سبز، جاهای زیادی رفتیم؛ از خرید روزانه تا سفرهای کوتاه. حتی کنکور و ثبت‌نام دانشگاه هم با همان ماشین کوچولو رفتیم.

این پی‌کی کوچک، با تمام محدودیت‌ها و سختی‌ها، همیشه هوای ما را داشت. بوی بنزین، فرمان سفت، فضای تنگ، همه خاطره شدند. این ماشین فقط یک وسیله نقلیه نبود؛ پر از خاطره و لحظه‌های کوچک شاد بود.

گاهی فکر می‌کنم اگر پی‌کی سبز زبان داشت، می‌گفت:

«من کوچک بودم، کند بودم، ولی خانواده شما را که میرساندم »

و راست هم می‌گفت.

خاطره‌ها گاهی در کوچک‌ترین چیزها شکل می‌گیرند؛ حتی در یک پی‌کی سبز قدیمی، فرمان سفت و بوی بنزینی که هیچ‌وقت فراموش نمیشود.

ماشینعجیب غریب
۰
۰
مریم توکلی
مریم توکلی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید