بی سوادی که حساب و کتاب سرش میشد📖

تاریخ چیزی که در کامنت ها و پست های من زیاد دیده می شود،علمی شیرین و داستان گونه،علمی عبرت انگیز،علمی قابل اثبات و جذاب!بله من عاشق تاریخ هستم اما ادعایی در دانستن آن ندارم!

چیزی که برای من جالب است قدمت طولانی تمدن های مختلف در تمامی نقاط این کره ی خاکی است،تمدن هایی که گاه هیچ نشانی از آنها باقی نمانده،تمدن هایی با دستاورد های فرهنگی بینظیر و غیر قابل باور که حتی اسمشان به گوشمان نخوره!باکی نیست اما تاریخ معاصر بحثی متفاوت دارد.

امروزه که بسیاری از ما دم از بشر دوستی و خیر خواهی میزنیم،برای آزادی انسان ها تلاش می کنیم،برای حقوق کوچک نه چندان مهمی در تمام جهان سینه سپر می کنیم،چه می دانیم از زندگی انسان هایی که از گرسنگی میمیرند؟انسان هایی که از آب آلوده بیمار می شوند و پزشکی ندارند؟انسان هایی که حتی نمی دانند سواد چیست؟

انسان!انسان!انسان....

دیدن این تصویر برای کدام یک از شما درد ندارد؟
دیدن این تصویر برای کدام یک از شما درد ندارد؟


آفریقایی ها کسانی هستند که کمتر حقوق بشری نگرانشان است،کمتر کسی در میان شعار های خوش آب و رنگ نوع دوستان یادی از آنها می کند برای کوچک ترین حقوقشان حتی نمی دانند به چه کسی باید اعتراض کنند...

پس مسلما انتظار اینکه به تاریخ آفریقا،این قاره ای که حتی عده ای نمی توانند از روی نقشه آنرا پیدا کنند،انتظاری بیهوده و طنزی تلخ است.مردمی که امروز در حال محو شدن از روی زمین از شدت لاغری هستند مگر می توانند از تاریخ خود سخن بگویند؟شاید قصد کرده ایم آنها را نه از روی زمین که از صفحه ی تاریخ هم محو کنیم....



یوناس یوناسون نویسنده ی کتاب مشهور"پیرمرد صد ساله ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد" کتاب فوق الاده ی دیگری نیز نوشته که از نظر من به مراتب از کتاب پیرمرد صد ساله جذاب تر است.این نویسنده ی حرفه ای که با قلم جادویی اش به همه چیز با نگاهی طنز آمیز می نگرد این بار دست روی آفریقا گذاشته و داستان دختری سیاه پوست را به تصویر می کشد. و چه قدر طنز این داستان تلخ است...

وقتی موضوع این ماه چالش کتابخوانی طاقچه را دیدم تصمیم گرفتم درباره ی این کتاب فوق الاده بنویسم.کتابی که با وجود کمتر دیده شدن در دل و جانم نفوذ کرده است.

نام:بی سوادی که حساب و کتاب سرش می شد(دختری که پادشاه سوئد را نجات داد)
نویسنده:یوناس یوناسون
ژانر:تاریخ،طنز،سیاست
گروه سنی:همه ی سنین


ابتدای کتاب این جمله نوشته شده که شمارا بسیار کنجکاو خواهد کرد:

از لحاظ آماری احتمال اینکه یک فرد بی سواد در سووتو دهه ی هفتاد رشد کند و روزی در یک ماشین کنار پادشاه سوئد و نخست وزیر این کشور بنشیند،یک به چهل و نه میلیارد و هفتصد و شش و شش میلیون و دویست و دوازده هزار و هشتصد و ده است.آن هم بر اساس محاسبات همان فرد بی سواد


داستان این کتاب درشرکت فاضلابی در آفریقای جنوبی در قرن گذشته آغاز می شود.

در واقع قوعه ی شانس نصیت کارگران تخلیه ی چاه بزرگ ترین ناحیه ی فقیر نشین آفریقای جنوبی شده بود.آنها هم صاحب شغل بودند و هم سقفی بالای سرشان داشتند.

و چنین هنرمندانه طنز تلخ ماجرا آغاز می شود...

داستان در همان اوایل خود مارا با دختر آفریقایی به نام نومبکو آشنا می کند که بسیار باهوش است و در زمینه های مختلف هوش خود را نشان می دهد.

این دختر کم توقع کم کم وارد مسیری می شود که هرگز انتظار آنرا نداشته است و به تدریج وارد مسیر بی بازگشت و به شدت خطناکی می شود که به اندازه ی یک بمب اتم وحشتناک است.💣

در این کتاب به شکل موازی شرح حال مردی دیوانه که به شدت در عشق و نفرت خود به حکومت افراطی است هم شرح داده می شود و در اواسط داستان،پسری در سوئد متولد خواهد شد...

اینکه چه اتفاقاتی می افتد و چگونه گذر او به سوئد می افتد بماند اما باز هم طبق معمول این نویسنده با حرکتی هنرمندانه در فصا های پایانی کتاب شمارا شگفت زده خواهد کرد.


به شما پیشنهاد می کنم حتما این کتاب را بخوانید،از لحاظ اتفاقات تاریخی و صحت آنها از کتاب مشهور این نویسنده بهتر عمل کرده و از خواندن آن سیر نمی شوید.


https://taaghche.com/book/4236