توی بهمن ماه ۱۴۰۴ در واکنش به حوادثی که در دانشگاهها رخ میداد پستی منتشر کرده بودم که توش روایتهایی که در دو کانال منسوب به دو تشکل دانشجویی نوشته شده بود رو با هم مقایسه میکردم.
امروز توی گروه عمومی دانشگاه چیزی رو دیدم که باز هم اونقدر برام جالب بود که دلم میخواست حتما درباره اش جایی صحبت کنم. نکته قابل توجه اینه که من قراره تعدادی پیام توی گروه تلگرامی رو اینجا بذارم، مخفی کردن اسم و پروفایل افراد خیلی طول میکشید و من با این استدلال که فرد توی گروهی با نزدیک به هشت هزار عضو پیام داده پس حتما براش اهمیتی نداشته که فرد خاصی ببینه یا نه اسامی رو مخفی نمیکنم. بجز اسم حدس زده شده برای استاد چون این دیگه تهمته لطفا سعی نکنید از زیر سانسور من اسمو بخونید.😭
برای شروع یه پیام که در شورای صنفی دانشگاه فردوسی مشهد منتشر شده رو ببینید:


تا اینجا فهمیدیم که یه استاد هیئت علمی در دانشکده علوم طبیعی با دانشجوی خودش برخورد فیزیکی داشته. چنین خبری طبیعتا واکنشهای زیادی رو در قشر دانشجو بر میانگیزه، که نمونه هاش رو توی عکسهای بعدی میتونید ببینید.





خب اینجا باتوجه به چیزی که توی پیام شورای صنفی نوشته شده حدس زده میشه که اسم استاد چیه.


همینطور که میبینید برای یه نفرم سوال پیش نیومده که خب اتفاق سر چی بوده؟ تحلیل بیشترش رو جلوتر مینویسم.

تا اینجا همه داشتن به دانشجو حق میدادن و نسبت به سیستم آموزشی و استاد انتقاد می کردن اما یهو ورق بر میگرده!!






و از اینجا به بعد پیامهایی که اومدن رو مقایسه کنید




حالا یهو میبینیم که نظرات درباره استاد از این رو به اون رو میشه و حتی کار به نقطه تجلیل از استاد میرسه😅
خب حالا از همتون میخوام موضعگیریهای سیاسی و یا ارزشیتونو بذارید کنار. منم میذارم.
دوست دارم با عینک روانشناسی اجتماعی و روانشناسی رسانه این پدیده رو تحلیل کنم به عنوان یک دانشجوی روانشناسی.
وقتی پیام اصلی رو دیدم اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که تا وقتی ماجرای کامل این اتفاق رو ندونم نمیتونم قضاوت کنم که آیا استاد مقصره یا نه؟ شاید دانشجو با خشونت کلامی استاد رو به خشونت فیزیکی وادار کرده.
و از اونجایی که جونم درمیره برای اینطور پدیدههای اجتماعی پیامهارو خوندم.
همونطور که دیدیم کمتر کسی به اینکه چه اتفاقی افتاده اهمیت داده بود و همه دانشجوها شوخی و جدی عمل استاد رو محکوم کرده بودن. طرف دانشجو بودن و کار رو تا اخراج استاد پیش برده بودن!
اما یهو یه کاربر ناشناس اومد وسط و اطلاعاتی از ماجرا داد که تا حالا نداشتیم!
سوالی که برای من پیش اومد اینه که زهرا از کجا میدونه اون دانشجو کی بوده؟ 🤔
اما هیچکس ازش نپرسید و فقط ورق به آنی برگشت و اینبار همه برعلیه دانشجو با استاد متحد شدن. دقت کنید که منبع خبر اول شورای صنفی بود که تشکلی شناخته شده است و میتونیم تا حدی از اعتبار منبع آگاه باشیم و ارزیابیش کنیم. درواقع به قول یکی از دانشجوها دلیلی نداره برای ویو گرفتن بیاد همچین چیزی تعریف کنه.
اما منبع خبر دوم یه شخص ناشناسه که ما فقط ازش اسم پروفایلشو میدونیم هیچکس نپرسید تو از کجا میدونی دانشجو کی بوده؟ اگه دانشجو این فرد باشه آیا در روند اون ماجرایی که منجر به خشونت فیزیکی شده این هویت اجتماعی فرد موثر بوده؟
بذارید یه مثال بزنم، یک پزشک رو فرض کنید. این شخص در فضای بیمارستان و محیط پزشکی با هویت پزشکی شناخته میشه و تکالیف و مسئولیتهایی داره اما این هویت شغلی آیا مثلا وقتی که با خانوادهاش رفته پیکنیک و یهو یه نفر میاد و با چاقو میزنهاش میتونه موثر باشه؟
خب میدونم که مثالم اصلا مثال کاملی نیست. طبیعتا هویت پزشکی خیلی خنثیتره نسبت به هویت بسیجی در جامعه امروز ایران که توسط دو گروه به دو شکل متفاوت یادآوری میشه اما این فرد اول دانشجو بوده و بعد اگه بخوایم حرف زهرا رو بپذیریم بسیجی (سابق). خیلی از بسیجیها اصلا هویت خودشونو با این عنوان تعریف نمیکنن. تا قبل از حوادث دی ماه خیلی از اشخاصی که شاید تناسب فکری زیادی با بسیج هم نداشتن بخاطر بعضی برنامهها عضو بسیج میشدن. البته چون ایشون فرمانده یا به اصطلاح زهرا رئیس بوده (با فرض صحت کلام زهرا) این فرض خیلی با واقعیت سازگار نیست.
با این وجود یه دانشجو سر هزارتا مسئله ممکنه با استادش به چالش بخوره که ربطی به بسیجی بودنش نداشته باشه. سر پایاننامه، سر مجوز ورود با دانشگاه، سر نمره، سر فارغالتحصیلی، سر گرفتن برگه تایید دستیار استاد بودن و... همه چیزهایی که افراد گروه قبل از اومدن فرض بسیجی بودن وسط میدون بهش فکر میکردن.
نکته بعدی جهتگیری هایی که به سمت استاد وجود داشت بود.
بیاید فرض کنیم دانشجو واقعا فرمانده بسیج بوده و استاد هم با طرز فکر ایشون زاویه داشته و این منجر به سیلی خوردن دانشجو شده.
خب تمام تجربه این استاد در دانشگاه به این حادثه مجدود نمیشه. قبل از حادثه مدتها کلاس داشته و دانشجوهای زیادی زیر دستش بودن که میتونن برای ما از منش استاد توضیح بدن.
همونطور که دیدیم باتوجه به مشخص بودن ابتدای اسم و فامیل خیلی زود حدس زده شد که استاد کیه؟
و تا قبل از اینکه کسی فک کنه دانشجو بسیجی بوده درباره استاد چی میگفتن؟ «فحاش»، «خشونت فیزیکی از سر و کولش میباره»، «توهین» و... هیچکس دل خوشی از استاد نداشت اما یهو بعد از مشخص شدن بسیجی بودن دانشجو نظرات درباره استاد هم تغییر کرد! نظرات به «آروم» و «شوخ» تغییر کرد😐 اینجا ناخودآگاه با خودم میگم قسم حضرت عباستو باور کنم یا دم خروستو؟
حالا برای حسن ختام میخوام به صورت کوتاه یه پدیده روانشناختی رو معرفی کنم.
قطببندی عاطفی
قطببندی عاطفی، به اعتماد و احساس مثبت نسبت به اعضاب درون گروه سیاسیای که فرد خودش رو عضو اون میدونه و بیزاری و خصومت نسبت به افرادی خارج از اون گروه سیاسی یا اجتماعی گفته میشه.
این پدیده اولین بار توی آمریکا مطالعه شده و بعد به جوامع دیگه بسط داده شده و خیلی خطرناکه. توی قطببندی ایدئولوژیک ما صرفا با نظر گروه مقابل مخالفیم اما توی قطببندی عاطفی از خود اون آدم متنفریم و حاضر نیستیم در عرصههای غیرسیاسی هم باهاشون مراوده داشته باشیم.
از نتایج خطرناک قطببندی عاطفی (که شخصا در هر دو گروه شاهدش هستم)، غیرانسانی جلوه دادن طرفداران حزب مخالف و حمایت از استفاده از خشونت بر علیه اونهاست.
موضوع پژوهشی که مدتیه روش کار میکنم بر حسب اتفاق روابط بین قطببندی عاطفی، اعتبار منبع خبر، باورکردنی بودن خبر و هیجانی که خبر القا میکنه است. دیدن این بحث در گروه باعث شد که به شکل غیر رسمی بتونم فرضیههای خودم رو تایید کنم.
اگه دوست دارید در این زمینه مقاله علمی بخونید کافیه تو کامنتا بهم بگید تا بهتون معرفی کنم.