سه سال پیش یعنی همان هول و هوش ۱۴۰۱ یه پست کوتاه نوشته بودم، اسمشو گذاشتم «کی کشته» باورم نمیشه بعد از سه سال دوباره تک تک اون گزاره ها معنادار شدن به علاوه یک عالمه گزاره جدید و پیچیده دیگه.
پست نیمچه سیاسی قبلی من که طرفدار هیچ گروه سیاسی نبود حذف شد، نمیدونم شاید اینم بشه.
من هیچ وقت آدم سیاسیی نبودم، دنبال و پیگیر اخبار نبودم، خانوادهام هم نبودند.
از سال ۹۸ چیزی جز گرانی بنزین و اعتراضات اندکی که در تلویزیون دیدم بخاطر نمیآورم.
حتی نمیدانم در سال ۱۴۰۱ موج اعتراضات چقدر بوده. تنها چند خاطره کوتاه از روزی که درمدرسهمان اعتراض شد، از ترسی که مادرم داشت تا مبادا در خیابان به دلیل چادرم برایم اتفاقی بیفتد، از روزی که به دلیل اعتصاب کسی مدرسه نیامد و بحث های بیپایان درباره حجاب. انتشارات متحدین و قدیمیترهای ویرگول و پستهای آتشین و دعوای یک گروه با ویرگول که چرا به گروه دیگر بیشتر میدان میدهد.
رسانه اصلی من آن زمان ویرگول بود...
اما اکنون؟
دانشجو با دانشآموز فرق دارد
مخصوصا اگر دانشگاهت در کلان شهر باشد
مخصوصا اگر در یک دانشگاه بزرگ درس بخوانی که اصطلاحا تراز اول است.
و البته مخصوصا تر اگر دانشگاهت در شهر تهران باشد که خداروشکر مال من نیست.
من تردید دارم
در همه چیز در همه کس
باورش برایم ناممکن است که پلیس به بیمارستان حمله کرده باشد و امروز دوست نزدیکم از چیزی که خود مستقیم شاهد بود سخن میگفت.
در دانشگاه گرد مرده پاشیدهاند. آقای محمدی وقتی جواب سلامم را داد گفت هنوز زندهام.
احساس میکنم طعنه میزد...
امروز دانشگاه من هم تجمع بود

تجمعی از دانشجویان برانداز در دانشکده مهندسی و دانشجویان بسیجی مقابل ساختمان آموزش کل

دو گروه در میدان علوم، کنار همان کله فردوسی معروف بهم رسیده اند و زد و خورد مختصری شده.
من در این زمان سر کلاس روانشناسی سالمندی نشسته بودم و درباره علت تغییر بافت جمعیتی ایران بحث میکردم.
آنطرفتر در همین دانشگاه اتفاقاتی افتاده که من نمیدانم چه بوده.
فیلمها فقط از شعار است، نمیدانم کسانی که دستگیر شدند چه کار کرده بودند.



این بلاهایی که میگویند بر سر دختران دستگیر شده آمده هولناک است؛ تعرض، کشیدن ناخن کاشت شده، مثله کردن و...
فحاشی فحاشی فحاشی
در پستی که سال ۱۴۰۱ نوشته بودم گفتم تاریخ میتواند درباره آن روز ها قضاوت کند.
اما امروز میگویم حتی تاریخ هم نمیتواند به سادگی قضاوت کند.
مگر تاریخ را چه کسی مینویسد؟
همین افرادی که امروز در این دو گروه برجسته شده اند، دو روایت متضاد تاریخی که کسی نخواهد دانست کدام یک را بپذیرد.
اگر روزی از من بپرسند تو در آن دوران زیستی به ما بگو چه دیدی باید بگویم هیچ...
کسی مرا درک نمیکند حتی خودم.
در باتلاقی دست و پا میزنم که رهایی ندارد.
در دانشگاه گرد مرده پاشیده اند.
شهر اندوهگین و ماتمزده است.
زندگی سخت میگذرد.
تردید
تردید
تردید
این پرچم همه را به خنده میاندازد...
به راستی چه کسی کشته است؟
آنطرف