بعدازینکه صورتم سوخت اصلا نگذاشتم دیگران به صورتم چیزی بزنن همه میگفتن خمیردندون یا پماد بزنیم اما من فقط فریاد میزدم بزیم بیمارستان و رفتیم بیمارستان توی شهر نور که پماد لیدوکایین برای کاهش درد و سوزش زدن و گفتن فوری برید سوانح سوختگی تهران
خلاصه که کل مسیر شمال تهران سرم رو از پنجره دادم بیرون که فقط باد بخوره به صورتم و سوزش کمتر بشه
اما امان از اون لحظه ای که صورتم رو تو آیینه ماشین دیدم قلبم وایساد باورم نمیشد این چهره وحشتناک مال من باشه
نمیشد حتی گریه کنم حتی فریاد بزنم بخاطر پسرم که نترسه و همسرم که پشت فرمون نشسته یوقت هول نکنه
اما خیلی عذاب آور بود تا اینک بیمارستان مطهری رفتیم و گفتن برو صورتتو بشور با کاز استریل و این پمادا رو بزن و فردا بیا درمانگاه دکترببینه
همین در م رو انگار بیشتر کرد