داستان براساس واقعیت می باشد.
دوست چندصدساله:
آقای «صالح جودت» سردبیر مجلّهی «الهلال» در همین مجلّه مینویسد: در هتل «سمیرامیس» قاهره محلّی است که در روزهای جمعه بسیاری از دانشمندان و شعرا و نویسندگان و هنرمندان بزرگ مصر گرد میآیند و به آن «رواق حکیم» میگویند.
در آنجا بحثهای علمی و ادبی پیش میآید و گاهی نیز از عالم ارواح و عجایب آن سخن به میان میآید.

در آنجا از بسیاری، حاضران مطالبی دربارهی امور خارق العاده از جمله تماس دست با مریض و شفا یافتن او و همچنین افرادی که از آنها خواسته میشود یک جسم مادّی را از محلّی دور، حاضر کنند و با دراز کردن دست، در هوا آن را میآورند و مانند اینها، که هیچ تحلیل و تفسیری دربارهی هیچ یک نمیتوان کرد، عنوان میکنند و من برای آنها واقعهای را که در سال ۱۹۵۹ هنگامی که به آمریکا رفته بودم در روز اوّل، اتّفاق افتاده بود نقل کردم، جریان از این قرار بود:
روز اوّل با دوست سودانی خود «محجوب صالح» به بانک سازمان ملل متّحد رفته بودم که پولهای خود را تبدیل (چنج) کنم. دو نفری در یک صف طولانی، جلو گیشهای توقّف کردیم. ناگهان چشمم به مدیر بانک افتاد که تنها پشت میزی در قسمت دوری از سالن نشسته بود.
بر حسب تصادف، چشمم به چهره و چشم او افتاد، ناگهان آن مرد، از جای برخاست و از دور به من اشاره کرد، او در حالی که چهرهای خشک و جامد داشت درست مثل کسی که در خواب مغناطیسی راه میرود، به سوی من به حرکت درآمد، همین که به من رسید، مرا در آغوش گرفت.
دستم را به شدّت و با حرارت فشرد، مرا از صف بیرون برد و به دفترش راهنمائیم کرد؛ برایم یک صندلی گذاشت.
از من پرسید: مرا نمیشناسی؟
گفتم: از وضع و موقعیت شما گمان میکنم مدیر این بانک باشید.
گفت: بله، من آقای «کول» مدیر این بانکم و شما دوست من، دوست صمیمی من... من شما را صدها سال است میشناسم.
«راستش را بخواهید دربارهی این مرد به شک افتادم و فکر کردم دیوانه است و تعجّب کردم چطور سازمان ملل امور مالی خود را به یک دیوانه سپرده».
وقتی در این اندیشه بودم و خاموش مانده بودم، به سخنش ادامه داد و مرا دچار حالتی مثل ترس کرد و گفت:
بله ما بسیار با هم بودیم صحبتها داشتیم، شبها به صبح رساندیم راستی شما شاعر نیستید؟
گفتم: چرا.
پرسید:آیا مصری نیستید؟ و اهل قاهره نمیباشید؟
گفتم: درست است.
بعد، شروع کرد به یادآوری چیزهای عجیب و از زندگی خصوصی من با اینکه هرگز مصر را ندیده بود و با اینکه من تا آن روز به آمریکا نرفته بودم.
بعد از آن چک را از من گرفت که شخصاً تبدیل کند.
گفتم: من یک دوست سودانی هم دارم.
نزد دوستم رفت و وی را به دفترش خواند و چک او را هم تبدیل کرد و بعد به من قول داد که مقدّماتی فراهم کند تا گاهی یکدیگر را ملاقات کنیم تا به سخنان قدیممان دربارهی ادب و شعر و هنر ادامه دهیم.
راستش را بخواهید من از این وضع و این شخص ترسیدم از بانک خارج شدم و هرگز نزد آقای «کول» نرفتم، چک خود را هم به وسیلهی دوست دیگری تبدیل کردم و هرگز نتوانستهام دربارهی این امر که علماء روح نظائر بسیاری از آن را نقل میکنند، تفسیری و تحلیلی پیدا کنم.
طبق آنچه در صفحات بالا تحقیق شد، مسلّم گردید که جمعی از دانشمندان اسلامی و معتقدین به زندگی روح در عالم قبل از این عالم این قضایا و حکایات را طبق نظریهی خود تعبیر کرده و معتقدند که ارواح در عالم قبل از این عالم میتوانستهاند به هر نوعی خود را مجسّم کنند، کوچک و بزرگ شوند و به هر نحوی جلوه نمایند و با محلّهائی که در عالم ارواح رفت و آمد داشتهاند انسی داشته باشند.
و ما در کتاب «در محضر استاد» جلد دوّم صفحهی ۵۳ مسألهی عالم ذر و عالم ارواح را مشروحاً توضیح دادهایم که جای کوچکترین شکی برای معتقدین به اسلام در خصوص عالم ارواح و عالم ذر باقی نمیماند.
ولی جمعی از فلاسفه و دانشمندان اسلامی و غیر اسلامی که معتقد به زندگی روح در عالم قبل از این عالم نبودهاند به هیچ یک از این قضایا و حتّی آن آیات و روایات توجّهی نکرده و همهی آنها را تأویل نموده و گفتهاند که:
«روح قبل از این بدن خاکی وجود خارجی نداشته و منظور از عالم ذر و عالم پیمان همان عالم استعدادها و پیمان فطرت و تکوین آفرینش است. به این ترتیب که به هنگام خروج فرزندان آدم به صورت نطفه از صلب پدران به رحم مادران که در آن هنگام ذرّاتی بیش نیستند خداوند استعداد و آمادگی برای حقیقت توحید به آنها داده است، هم در نهاد و فطرتشان این سرّ الهی به صورت یک حس درونی ذاتی به ودیعه گذارده شده است و هم در عقل و خردشان به صورت یک حقیقت خودآگاه».
(۱)و من فکر میکنم که اینان به خاطر آنکه فرقی بین حکمت و فسلفه نگذاشتهاند دچار این اشکال گردیدهاند. (به کتاب «در محضر استاد» و کتاب «مصلح آخرالزّمان» در این خصوص مراجعه فرمائید.) بنابراین نظریه، معلوم نیست که این عدّه از دانشمندان این حکایات و قضایا و صدها روایت در ابواب مختلف مثل روایات «عالم ارواح» (۲) و روایات «عالم ذر» (۳) و روایات «طینت»
(۴) و روایات «معارفهی مردم با یکدیگر» (۵) و روایاتی که در آنها اسم «عالم اولی» (۶) را در ردیف دنیا و آخرت برده و روایات «عالم اظله» (۷) و روایات «عالم اشباح»
(۸) و روایاتی که میگوید انسان فطریات و علوم وجدانی را در آن عالم کسب کرده (۹) و روایات دیگری که اشاره به زندگی روح در عالم قبل از این عالم دارد را چگونه توجیه میکنند.زیرا در آنها به قدری به صراحت نام عالم قبل از این عالم برده شده که به هیچ وجه قابل توجیه نیست.
و باید همان گونه که بسیاری از فلاسفه و دانشمندان که این روایات را دیدهاند، لااقل بگویند: ما نمیتوانیم تنها به خاطر آنکه «عالم ارواح» و «عالم ذر» را فراموش کردهایم خط باطل روی صدها حدیث متواتر بکشیم بلکه به خاطر آنکه پیامبر راستگو از جانب خدای حکیم، عالم قبل از این عالم را قبول داشته و عنوان کرده و به صراحت از آن عالم و خصوصیاتش نام برده و توضیح دادهاند ما هم آن را قبول میکنیم و دلیل بر ردّ آن نداریم.

آنها همان گونه که قبلاً ذکر شد معتقدند که روح انسان باید در قالب بدن به کمالات برسد لذا اگر وارد بدنی شود و مدّتی در آن بماند و به کمال مطلوب نرسد باید دوباره در بدن دیگری، در زندگی دیگر وارد دنیا شود و کسب کمالات بنماید تا زمانی که صددرصد دارای کمالات روحی گردد و از قیدها آزاد شود و در فضای باز به پرواز درآید.
صاحب کتاب «روح» که یکی از طرفداران پر و پا قرص این نظریه است چند حکایت در این باره در کتابش نوشته و چون جمعی از خوانندگان این کتاب در چابهای قبل فکر کردهاند که نقل این قضایا تأیید مذهب تناسخیها است لذا تذکر داده میشود که این فصل را تا به آخر بخوانید و دلائلی را که ما بر ردّ این مسلک نوشتهایم توجّه فرمائید، متشکریم.