آهنگ جدید تیت اومد و فکر کنم تا وقتی حالم ازش به هم بخوره،پشت سر هم گوشش میدم.حتی اگر تا آخر تابستون هم بتونم،گوشش میدم.البته ورژنی که تایلا توش خونده بهتر بود ولی خب،چه اهمیتی داره؟
تعداد پیش نویس هام هزااارررر برابر تعداد نوشته هامه، یه جمله مینویسم و دیگه نمیدونم چطور ادامهاش بدم،این نوشته رو هم فقط به خدا میسپرم که جلو بره.
خیلی خیلی رندوم دلم خواست یه فهرست از چیز هایی که من رو میترسونن بنویسم:
و.. (چیز هایی بودن که الان یادم میآن)
خیلی لیست کوتاهی بود و دوست دارم بعدا بیام و کاملش کنم.
دلم برای کتاب خوندن و د روکی دیدن تنگ شده.
امتحان ها روانیم کردن.
هفته ی دیگه میرم تئاتر و خیلی ذوق دارم.برام عجیبه که تاحالا نرفتم.(اصلا خانواده ی سینمایی و تئاتری ای نیستیم*خنده)
به شدت هوس تیرامیسو کردم.
اگر درس خوندن یکم دیگه فشار بیاره،خودم رو از زندگی خلاص میکنم.
لیگ ملت های والیبال چند روز دیگه شروع میشن و به شدت منتظر تمام بازی ها اممم.
با بچه ها تو مدرسه دست هامون رو رنگی کردیم و روی لباس هامون کلییی طرح جالب گذاشتیم.لباسه همش جلوی چشممه.
هیچ ایده ای که تابستون قراره چجوری بگذره ندارم.
تمااممم
*مرسی از سارا جان که اگر نبود،احتمال این نوشته رو هم پیش نویس میذاشتم.
فکر کنم آخر نوشتهم (که رندوم مینوشتم) ناخودآگاه شبیه نوشته های هستی شدد،الان که خوندم فهمیدم.خانومی اثرگذاری کردی:)