ویرگول
ورودثبت نام
HamidReza
HamidReza
HamidReza
HamidReza
خواندن ۴ دقیقه·۵ سال پیش

خاطره ای از اولین پرواز


♦️ بنام حضرت دوست


? اولین تجربه ی ✈️ پرواز با چاشنی ترس !!!!


معمولا اولین تجربه ی هریک از ما چه شیرین و چه تلخ ، در گوشه ای از ذهن بایگانی شده و زمانی که به مرور آن می پردازیم ، ناخداگاه به رفتار، احساس و عکس العملی که آن موقع رخ داده می خندیم.?

اطلاعات ناچیز یکطرف و سفر با هواپیما طرف دیگر .

بی صبرانه منتظر چشیدن طعم پرواز بودم ، که اتفاقا در بدترین شرایط به وقوع پیوست.

? سومین ماه از فصل خزان ، سال ۷۳ ، مآموریت اداری ، با همراهی دو نفر که از بد روزگار یکی از همراهان مدیر واحد ام بود !!

موضوع مأموریت : فیلمبرداری از مراحل بازسازی هتل بین المللی آبادان.

?ساعت ۶/۳۰ وارد فرودگاه شده ، بلیط‌ها توسط مأمور مربوطه کنترل و کارت پرواز دریافت گردید.

پرواز ساعت ۷/۳۰ انجام میشد، هرچه به زمان مذکور نزدیک می شدیم چهره ام به رنگ سفید نزدیک تر می شد.

( رنگ رخساره خبر می دهد از سر ضمیر)

با شروع تغییر رنگ چهره نگاه‌های زیر چشمی جناب مدیر هم شروع شد.

♦️ ساعت ۷/۰۰ با اعلام و مشخص شدن گیت خروجی ، برای سوار شدن به داخل هواپیما سالن انتظار رو ترک کردیم .

سعی کردم این مسیر رو با لبخند تصنعی طی کنم اما قیافه در هم و رنگ پریده ام کاملا تو ذوق می زد.

وارد هواپیما شدیم ، با راهنمایی مهمانداران در جای خود مستقر شدیم (سمت راست)

بیچاره صندلی من !!! نمی دونست چه فشاری رو باید تحمل کنه !!!!

بعد از نشستن روی صندلی و بستن کمربند ، ناخداگاه دستگیره های صندلی رو چسبیدم .

بعد از دقایقی موتور هواپیما روشن شد هوهوهوهو با روشن شدن موتور فشار بر دسته های صندلی بیشتر شد.

دقایقی بعد از کارکردن موتور ، هواپیما آرام آرام به سمت باند پرواز حرکت کرد.

طی این فاصله نیز سرمهماندار پشت میکروفون مستقر شد و گفت:

« به روح مطهر بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و شهدای انقلاب و دفاع مقدس درود می فرستیم. اینجانب ماهان رضوی سرمهماندار از طرف خودم و کاپیتان مهاجر و دیگر همکارانم ، ورود شما به هواپیمای ۷۳۷ شرکت هواپیمایی هما را خیر مقدم عرض می کنم .

مقصد ما آبادان، طول پرواز یکساعت و پنجاه دقیقه و ارتفاع پرواز ۳۳۰۰۰ پا از سطح دریا تعیین گردیده است. لطفاً کمربندها را ببندید تا دقایقی دیگر مهرآباد رو ترک خواهیم کرد. سفر خوبی را آرزومندم »

هواپیما در ابتدای باند متوقف شد و بعد از صدور اجازه پرواز به یکباره از جا کند ( تیک آف) منهم بصورت خودجوش با تمام توان به دسته های صندلی فشار آوردم و طوری نشسته بودم که گویا به صندلی چهارمیخ شده بودم .

هواپیما در حال اوج گرفتن بود که یکباره به سمت چپ یه ور شد ، شبیه الله کلنگ . جناب مدیر که مراقب حال و هوای من بود ، گفت : داره دور می زنه.

بعد از یکبار تکرار الله کلنگ بازی بالاخره نایت شد. ( با خودم گفتم بلد نبود مثل آدم دور بزنه )

کاملا تو‌ لاک خودم بودم که صدای زنگ به صدا درآمد ... دینگ ... دینگ ناخداگاه ۶ متر پریدم !!!

بعد از صدای زنگ دوم مهمانداران از جا برخاسته و برای آماده نمودن پک صبحانه در راهرو و بی دست شروع به حرکت کردند .

برام عجیب بود که بی دست هم میشه راه رفت !!

پک های صبحانه توزیع شد. عزا گرفته بودم که چجوری صبحانه بخورم. به هر بدبختی آیی بود آروم آروم دستهایم رو از دسته ها جدا کردم و با ترس و لرز شروع به خوردن کردم.

اما بلافاصله بعد از خوردن صبحانه دسته های صندلی رو مجدد گرفتم منتهی نه با فشارهای اولیه.

دقایقی بعد از صبحانه مهماندار اعلام کرد ، کاپیتان مهاجر با شما صحبت می کنند.

کاپیتان : «‌ هم اکنون در ارتفاع ۳۳۰۰۰ پایی هستیم از آسمان اصفهان عبور کردیم و هم اکنون در حال عبور از آسمان یاسوج هستیم ، جوی آرام رو پیش رو داریم و هوای آباد صاف و آفتابی کزارش شده و انشاءالله ۲۰ دقیقه دیگر در فرودگاه آبادان به زمین خواهیم نشست . »

پرواز در ارتفاع ۳۳۰۰۰ پایی ناراحت کننده ولی اعلام خبر ۲۰ دقیقه دیگه می رسیم خبر خوشی بود و خدا خدا می کردم این ۲۰ دقیقه هم زودتر بگذره. برای من که اولین تجربه بود هر دقیقه اش یکماه طول می کشید .

در هنگام فرود نیز الله کلنگ بازی تکرار شد ولی ترس من کمتر شده بود ، نمی دونم علتش چی بود ، از اینکه به زمین نزدیک می شدیم بود یا من شجاع تر شده بودم و یا کسب تجربه بود.

هرچه بود بعد از گذشت بیست دقیقه هوا پیما در فرودگاه آبادان به زمین نشست و اولین تجربه ی من هم به پایان رسید .

اما این پایان کار نبود، بعد ورود به سالن فرودگاه آبادان جناب مدیر که شاهد تمامی ماجرا بود بنده رو تنها گیر آورد و شروع به سؤال کرد:

ببینم تو مگه دوران جنگ زندگی نمی کردی ؟

چرا .... چطور؟

پس چرا با شنیدن صدای زنگ داخل هواپیما ترسیدی ؟

صدای بمب و موشک بیشتر بود یا صدای زنگ؟؟

هرچه بود صدای بمب و موشک دور بود و صدای زنگ بیخ گوشم ?

۰
۰
HamidReza
HamidReza
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید