
در زیر یک متن موجود میباشد که شما میتوانید آن را با لحنها و حتی لهجه های متفاوت بیان کنید
دیروز چهل ساله شدم ، عمری ازم گذشته نه ؟ تو مترو مردی به طرفم اومد و گفت : منو میشناسی ؟ من مدتهاست شما رو میشناسم همه میگن سالهای جوونی قشنگتر از حالا بودی . ولی من این چهره شکسته رو بیشتر از چهره جوونیتون دوست دارم . چهره شکسته ! شکسته شدم نه ؟ میترسم ! چین و چروکها دارن بیشتر میشن . از هجده سالگی افتادم تو دام الکل ، کاری که الکل با من کرد طبیعت و روزگار و خدا هم با من نکرد ، قصد کشتنمو داشت ، آره کشتن ! اما تیره بختی از سی سالگی به بعد شروع شد ، زمینا افتاد تو کویر داداشم ذات الریه گرفت و مرد مادرم مجبور بود شبا با تفنگ نگهبانی بده . آخه میدونی ما تو محله هارلم زندگی میکنیم تو قلب سیاه پوستای آدمکش ، اونا واسه یه دلار آدم میکشن . دیشب جسد همسایه بالایی رو انداخته بودن در خونه ما . کلاه شاپو به من میاد نه ؟ اشکالی داره کلاه و کراواتم قرمز باشه ؟