در تحلیلهای رسمی و رسانهای از وقایع اخیر، یک غایب بزرگ وجود دارد: به رسمیت شناختن خشم عریان مردم. واقعیت این است که وقتی جامعه سالها تحت فشار مداخله در خصوصیترین لایههای زندگیاش قرار میگیرد، به انبار باروتی از نفرت تبدیل میشود که هر جرقهای در آن میتواند به شعلههای ویرانگر تبدیل شود.
چرا خشم ما نادیده گرفته شد؟ 🤔
دلیل اینکه صداوسیما و رسانههای اپوزیسیون خشم واقعی را نمیبینند، این است که هر دو از آن منفعت میبرند:
حاکمیت: با تحقیر مخاطب و بستن راههای گفتگو، عمداً «ماشین تولید خشم» را به کار میاندازد تا معترض را به سمت خشونت سوق دهد.
رسانههای جریان اصلی مخالف: آنها نیز به این خشم نیاز دارند؛ چرا که خشم، قدرت تفکر و تحلیل واقعبینانه را از ما میگیرد و ما را به مخاطبانی گوشبهفرمان تبدیل میکند.
در این میان، وقتی خشم به اوج میرسد، دیگر هیچچیز مقدس نیست. تخریب یا سوزاندن مکانهایی که برای عدهای مقدس است، نه صرفاً یک اقدام فیزیکی، بلکه واکنشی است به جایی که از نظر معترض، منشأ تولید آدمهایی است که از آنها متنفر است.
اگر به من بگن مردم مسجد ها رو آتش زدن، من یکی باور میکنم!

تلهی استیصال و چرخه خشونت ⚠️
بزرگترین خطر این است که خشم، ضریب هوشی جمعی ما را به شدت کاهش میدهد. وقتی خشم بر آگاهی پیشی میگیرد:
دچار «کوتهبینی» میشویم و فقط به «نخواستنِ» وضعیت فعلی فکر میکنیم، نه به «ساختنِ» آگاهانه آینده.
ممکن است از سر استیصال، برای رهایی از یک شر، آغوش خود را به روی شری بزرگتر بگشاییم و از یک هیولا به هیولای دیگر پناه ببریم.
بدون آگاهی، فقط «ارباب» عوض میشود اما «شلاق» باقی میماند.

سخن آخر: خونهایی که به جوی میریزد 🩸
اگر متوجه نشویم که چگونه خشم ما توسط قطبهای قدرت مصادره و دستکاری میشود، در چرخه باطلی گرفتار میمانیم که نتیجهاش تنها هدر رفتن انرژی و به خطر افتادن جان انسانهاست.
این خونها به جوی میریزد، اگر مصادره خشمت را نبینی و این چرخه بیپایان را درک نکنی. حقیقت تلخ این است که آزادی با مسئولیت گره خورده است؛ نه با واکنشهای عصبی و هدایت رسانهای.
آیا آمادهاید مسئولیت انتخابی را که امروز از سر خشم میگیرید، فردا بر عهده بگیرید؟