ویرگول
ورودثبت نام
محمود حسینی
محمود حسینیکلمات در خدمت خلق محتوا؛ بی‌آن‌که حرمت قلم شکسته شود یا مخاطب گمراه گردد.
محمود حسینی
محمود حسینی
خواندن ۵ دقیقه·۴ ماه پیش

فریلنسری، راهی برای درآمد یا عدم حضور در اجتماع؟

شاید در اولین نگاه داشتن شغلی که آزادی های بیشتری از نظر زمان و مکان دارد خیلی ایده‌آل بنظر برسد. اما یعنی همه با این دیدگاه وارد این سبک کاری یا مدل شغلی می‌شوند؟ با رشد تکنولوژی، شخصیت های خاص و متنوعی در بین ما انسانها ظهور کرده است و همراه با خود زمینه‌های فعالیت‌های اجتماعی جدید پدیدار شده. جدا از اینکه این فعالیت‌های اجتماعی جدید را بتوان با همین نام خطاب کرد. گفت و گو و مصاحبه با افراد و اشخاص مختلف و متفاوت، که گاهی از نوع موجودیت آن نیز شک میکنیم. با چه کسی دارم صحبت میکنم؟ آیا واقعا او همان فردی است که خود را معرفی کرده؟ آیا نیتش صرفا همین موضوع کار است؟ و سوالاتی که گاهی انسان ماشینی شده را با درون هوشیار و کنکاش‌گر خویش به چالش میکشاند.

آزادی در پشت میز و هویتی که ما را به چالش می‌کشد
آزادی در پشت میز و هویتی که ما را به چالش می‌کشد

اعتماد دیجیتال، یک تردید یا فرصتی برای رشد

در دنیای دیجیتال جدیدی که خلق شده، اعتماد بین کارفرما و فریلنسر با ستاره‌های رنگی از درصد رضایت مشتریان، زرق و برق عکس‌های پروفایل، رزومه‌های کاری لیست شده تا انتها و حتی با اولین جملاتی که کاربر خودش را برای کارفرما معرفی میکند شکل میگیرد، تا کاربر بتواند با بیشترین سطح اعتماد سازی که ایجاد کرده است، پروژه‌ی مد نظر را در دست بگیرد. بدون اینکه از چهره‌ی یکدیگر در لحظه‌ی رد و بدل شدن گفت و گو با خبر باشیم. صرفا لحنی که با کلمات از روی صفحه کیبورد رد میشود و رد دیجیتال آن مانند کلمات واقعی روبروی ما نمایان میگردد و گاهی چقدر زیاد برای اینکه یک فعل را در جمله‌مان بگنجانیم، به عقب و جلو، کلمات را حرکت دادیم. و در آن سوی صفحه آیا کارفرما این پروژه را به ما خواهد داد؟ آیا به این فکر کرده است که این فرد یک هویت دارد؟ و سوالاتی که از خود پرسیده میشود و بدون پاسخ، در لحظه، همان جا در ذهن میمیرد. پاسخی نیست، صرفا تایید یا رد درخواست ایجاد میشود. چون زمان برای کارفرما و هزینه‌ای که میکند ارجحیت دارد و این سوالات گنگ و لال شاید بهتر باشد که گنگ و لال بماند.

مکالمه ای که شروع شد و هنوز در انتظار پایان هستم

پیشنهاد کاری برای انجام وارد کردن چند محصول فروشگاهی در وردپرس؛ خیلی عالی شروع شد. جزییات کار و همه آنچه باید انجام می‌دادم و باید انجام میشد. یک مسیر کاملا هموار و مشخص، بدون پیچیدگی و درگیر کردن جزییات ناخواسته و ندانسته. صرفا زمانی که باید صرف میشد و البته که نشد...

یک پایان ناتمام. باید اینگونه صدایش زد. هزینه‌ای که مد نظرم بود، بالاتر از چیزی شد که کارفرما انتظار داشت، ایرادی نیست، برای اینکه بتوانم حتی چند ساعتی هم که شده این دکمه‌های صفحه کلید را فشار دهم با پیشنهاد قیمت از سوی این عزیز موافقت کردم، از پایان یافتن متن موافقتم با قیمت پیشنهادی و ارسال آن، دقیق نمیتوانم بیاد بیاورم اما چند روزی میگذرد. ای اعتماد ایجاد نشده؛ یک نفر اینجا منتظر پاسخت چشم به آیکون نامه‌ها دوخته؛ بگو «نه» تا این مکالمه‌ام با صفحه مانیتور بالاخره تمام شود.

هوای گرگ و میش، مکالمه ای که از دهن افتاده
هوای گرگ و میش، مکالمه ای که از دهن افتاده

آزادی در تنهایی یا تنهایی در آزدی

قهوه‌‌ی تلخ تلخم را که با وسواس زیاد بعد از آسیاب دستی دم کرده ام، کنار دستم در گوشه‌ی میز کارم گذاشته‌ام. فارغ از نگاه زیرزیرکی همکارانی که شاید با خود میگفتند، "کلاس کار را دارد حفظ می‌کند"، "چقدر ادا و ادعا دارد". اینجا روبروی لپتاپم فقط من و لیوان قهوه‌ام نشسته‌ایم و افکاری که در سر من هست و در سر آنها نیست. گاهی چند دقیقه که از پخش آهنگ مورد علاقه‌ام که نگذشته خاموشش می‌کنم، فکر میکنم حوصله‌ام یخ کرده، حتی قبل از رسیدن آهنگ به نیمه. اما فقط منم و من و این حس کار در اتاق آرام را بسیار می‌پسندم.

نگاه شکاک مدیر دفتر رویم نیست. البته نه اینکه همیشه باشد اما انگار به دنبال سرعت تایپ و نوشتن روی کیبورد باید نمره بدهد؛ تا بتواند سبک سنگین کند حقوقی که قرار است پایان هر ماه برایم واریز شود. آری، میدانم وظیفه من انجام وظایف است و هدف او رشد کسب و کار خودش و البته پیشرفت کل پروژه. آرامش، اینجا فقط در قهوه‌ی تلخ تلخم باقی مانده است، نه در نگاه‌ها، نه در فشردن صفحه کلیدها.

صفحه روشن و کلماتی که آنها را زیر انگشتانم حس میکنم
صفحه روشن و کلماتی که آنها را زیر انگشتانم حس میکنم

لایه های هویت یک فریلنسر

گلدان اریکا سبز و براق کنارم ایستاده، چند روزی هست که از آخرین آبیاری اش گذشته، بعد از طلوع آفتاب باید حسابی سیرابش کنم، یک سبک شخصی برای خودم در نگهداری از گلدان‌هایم همیشه وجود دارد، رسیدگی به گلدان‌ها بعد از طلوع آفتاب.

برای ساختن روابط اجتماعی در دنیای امروزی دیجیتال شاید هم نباید زیاد سخت‌گیر باشیم. تکنولوژی در تمام لایه‌های هویتی ما انسان‌ها رسوخ کرده، شاید فقط سرسخت و با گارد بالا نمی‌خواهیم بپذیریم، اما این اتفاقی است که به مرورِ ذوب شدنِ افراد جامعه در این دنیای پر هیاهوی بی‌صدا، در پسِ صفحه نمایش گوشی‌های هوشمند و مانیتورها اتفاق افتاده. جایی که قبل‌تر انسان‌ها برای فرار از اجتماع و فشار هویت و شخصیت خویش وارد محیط طبیعت می‌شدند؛ یا با باز کردن و ورق زدن کتابی و مجله‌ای گذشت زمان و استرس را خنثی میکردند. البته نه اینکه همه ولی اغلب برای فرار از هیجانات اجتماعی قفل صفحه گوشی خود را باز میکنیم، شاید یک بازی ساده رنگ آمیزی باشد یا اسکرول کردن یک صفحه اجتماعی یا خواندن و پیگیری اخبار همیشگی و روزمره و کسل کننده؛ و حتی پریدن از این برنامه به آن برنامه تا شاید افکار سرکش با هواس‌پرتی‌های دیجیتالی خاموش شوند. هرچند همیشه پاسخی برای آرامش ذهن پیدا نمی‌شود و صرفا با یک هیجان کوتاه و گیج‌زدگی مقطعی، استرس‌های قبلی در لایه‌های درونی ذهنمان گم می‌شود.

جرعه آخر قهوه را با آرامش بیشتری می‌نوشم. تخلیه هیجاناتم بی‌صدا بود. البته اگر صدای فشرده شدن صفحه کلید را در نظر نگرفته باشم. صبحی دیگر و روزی دیگر آغاز شده، سرانگشتانم از فشردن کلیدها لذت میبرند و سکوت شبی که با طلوع آفتاب شکسته میشود.

جدال نور و سکوت، شاید هم رفاقتی دیرینه برای لحظه‌ای آرامش.

جدال نور و سکوت، شاید هم رفاقتی دیرینه برای لحظه‌ای آرامش.
جدال نور و سکوت، شاید هم رفاقتی دیرینه برای لحظه‌ای آرامش.

روابط اجتماعیسطح اعتمادکسب کارتولید محتوای جذابفریلنسر
۳
۰
محمود حسینی
محمود حسینی
کلمات در خدمت خلق محتوا؛ بی‌آن‌که حرمت قلم شکسته شود یا مخاطب گمراه گردد.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید