
مثالهایی از بهکارگیری قدرت پرسش بر اساس منبع:
1.تغییر باور مبتنی بر هویت (مانند اعتمادبهنفس): در گام اول (قانون قطبیت)، نویسنده به این نتیجه رسید که خواستن اعتمادبهنفس به معنی "من اعتمادبهنفس ندارم" بود
. برای تغییر این باور، باید تمرکز را بر "من اعتمادبهنفس دارم" قرار میداد. گام دوم این است که این ایده را به صورت یک سؤال مطرح کنید که این فرض را در بر داشته باشد. سؤال پیشنهادی منبع این است: "چقدر اعتمادبهنفس دارم؟" (How confident am I?). با پرسیدن این سؤال، ذهن شروع به جستجو برای مثالهایی میکند که نشان میدهد شما در موقعیتهای مختلف چقدر با اعتمادبهنفس به نظر میرسید (مثلاً وضعیت بدنی شما صاف بود، طرز برخوردتان خوب بود، طرز راه رفتن، طرز صحبت کردن). این مثالها به عنوان شواهد برای ساختن باور جدید عمل میکنند
2.تغییر تداعیها و عادتها (مانند ترک سیگار): در گام اول (قانون قطبیت)، اگر کشیدن سیگار با لذت یا فرار از درد تداعی شده باشد و شما بخواهید این عادت را ترک کنید، باید تداعی را به "دردناک بودن" تغییر دهید
گام دوم این است که این تغییر تداعی را به صورت یک سؤال مطرح کنید. سؤال پیشنهادی منبع این است: "چقدر دردناک است وقتی سیگار میکشم ؟" (How painful does it feel when I smoke?). با پرسیدن این سؤال، ذهن شروع به یافتن مثالها و جوانبی از تجربه کشیدن سیگار میکند که آن را دردناکتر نشان دهد. هرچه این تجربه دردناکتر دیده شود، به طور طبیعی از آن فاصله میگیرید و نیازی به تلاش برای مقاومت نخواهید داشت. این روش میتواند برای ایجاد انگیزه، توقف عادتهای اعتیادآور و تغییر دیدگاه نسبت به چیزهای بیرونی به کار رود
به طور خلاصه، گام دوم پس از مشخص کردن باور یا تداعی مورد نظر با استفاده از قانون قطبیت، این است که آن را به صورت یک سؤال با استفاده از کلمه "چگونه" مطرح کنید، که به طور ضمنی نشاندهنده داشتن آن ویژگی یا دیدن آن تداعی جدید باشد، و سپس منتظر دریافت پاسخ و مثالها از ذهن خود بمانید