«پاک مست است. با مکث عجیبی حرف میزند. با هر مکث همهٔ حواسش را جمع میکند که بیربط نگوید.»
مخاطب شهیدثالث در سالهای ابریِ پیش از مرگ است؛ آنتیتزی برای تقلیلِ وزنی که انسان با از باکره به فاحشه شدن، یا همان هستی یافتن، متحمل میشود.
بگذریم، گذشتن هم بلیطمان خواهد شد تا: تقریباً 18سالگی تا به تقریباً 19سالگی من هم بهاتفاق همانطور (؟) زیست شده؛ میشود. تو پنداری، تمامی هوشیاریام صرف آن میشود که مبادا در تقلاهای وقتوبیوقت بهمنظور اجرای موجهٔ آیین دستشویی رفتن، انقلابی رخ دهد! اطمینان حاصل کردن از همآغوشی در با یارش فراموش شود، یا اینکه سنگ میبایست پس از خلاصی رفعتشنگی کند، یا شیلنگ آواره شود...
بسیارخب؛ وضعیت اکنون دارد بدل به قاعدهای کلی میشود. محتملاً، به تأسی از فونتریه (همصدایی دیگر) که بیالکل ناتوان در خلق اثریست، من هم در این چشمانداز قادر نخواهم بود بیالکل که نه چراکه باوجود فراوانیاش در نزدیک، البته مقداری نزدیکتر، گران است و ذاتاً ماهیتی بیماریخواه دارد، گرچه بیمخدر ارزانتر و بهمراتب قرتیتری به دستشویی بروم!
بگذریم، گذشتن هم بلیطمان خواهد شد تا: «درام راههای چاره و درمان را نیز پیشپایمان میگذاشت-اینطور هم میتوان گفت که درام خودش "دوا و درمان" بود.»