رهایم کن درآغوشی که همانند زیبایی یک عمر است
رها درعشق رها در محبت خود. وشاید هم در اندوهی زیبا میان من و تو
مانند پروانه ای آزاد بیرون آمده از پیله.
پیله ای تاریک و نم ناک رها شدم بیگانگی را پس از پیله گشایی. پیله دستانم را تو باز کنی
زمانی شدم رها که تو ا دیدم همچون کودکی که از خانه به کوچه روانه شده
مانند تشنه محبتی که محبت دیده
همانند بی کسی که آن را پذیرفته.
ودرآغوش باز تنهایی را پذیرفته
آزاده شدم آزاد در این دنیا
درآغوش خدا ،آزادی رایافتم
چه شد که نگاهی هم به من در بسته درقفس کرد!
نمی دانم
می دانی ؟! دریافتم که او بس و بسیار زیبا محبت است .
نوشته. مسافری در زمین