من از اون زنهام که همه اش به خودم گفتم الان وقتش نیست، برای خودم مدینه ی فاضله ای از آینده ام ساخته بودم که می ارزید براش اینهمه بجنگم، جنگیدم درس خوندم، کار مورد علاقه ام روپیدا کردم و به همه اهدافم رسیدم، به خیال خودم خوشبختی تو مشت منه ، من همه چیز روموکول کرده بودم به آینده، همه خوشبختی رو تو تشکیل خانواده و یه زندگی خوب میدونستم، اما حالا یه مادر خسته ام و یه همسر نا امید ،که دنبال اینم ببینم خوشبختی چیه؟ آدم ها چرا اینهمه سخت شدن؟ بی رحم شدن؟