نصیرالدوله شاه غازی رستم، رستم شاه غازی یا رستم چهارم یکی از اسپهبدان شاخهٔ اسپهبدیه باوندیان طبرستان بود و معروفترین اسپهبد این دوره از تاریخ باوندیان است.[۱] در قرن ششم هجری قمری، اسپهبدان باوندی حکومتی به مرکزیت شرق مازندران امروزی بودند که کمابیش تحت فرمان امپراتوری سلجوقی، که یک سلطنت سنیمذهب و ترکتبار بود، قرار داشتند ولی با ضعیف شدن سلاطین سلجوقی، بر استقلال باوندیان افزون میگشت. رستم شاه غازی در زمان حکومت پدرش، اسپهبد علاءالدوله علی (س. ۵۳۴–۵۱۱)، در نبردهای بسیاری شرکت کرد و شهرت بسیاری یافت؛ چنانکه در اواخر عمر اسپهبد علاءالدوله، بدون اجازهٔ او به لشکرکشی میپرداخت و تصمیمات حکومتی میگرفت. پس از مرگ علاءالدوله، برادر رستم شاه غازی به نام تاجالملوک مرداویج، که نزد سلطان احمد سنجر (فرمانروای سلجوقی، س. ۵۵۲–۵۱۱) میزیست، ادعای جانشینی کرد و موجب لشکرکشی ارتش سلجوقی به طبرستان شد. رستم شاه غازی ابتدا به قلعهای گریخت و در آن محاصره شد ولی با طولانی شدن محاصره، سلجوقیان عقبنشینی کردند و او مجدداً امور مملکت را به دست گرفت. او با سلطان سنجر صلح نمود و ولیعهدش، گردبازو، را به دربار سلجوقی فرستاد. با ترور گردبازو توسط اسماعیلیان در زمان گروگان بودنش، روابط رستم شاه غازی و سلطان سنجر سلجوقی تیره شد. پس از سقوط سلطنت سنجر، به قدرت رستم شاه غازی افزوده شد و او کشورگشاییهای خود را آغاز کرد اما اتحاد او با خوارزمشاهیان علیه قبایل غُز به شکست انجامید.
در باب تاریخ مرگ شاه غازی اختلاف است. برخی گفتهاند که وی در ۵۵۸ هجری (۱۱۶۳ میلادی) درگذشته است. حال آنکه ابن اثیر پیکار او را با تنکز را در ۱۱۶۳ و کوششهایش را برای بازپس گرفتن دامغان و بسطام در ۵۵۹ هجری (۱۱۶۴ میلادی) یاد کرده و مرگ او را آشکارا در یکم ربیعالاول ۵۶۰ هجری (۲۳ ژانویه ۱۱۶۵) دانسته است.[۹۸][۹۹] در تاریخ طبرستان دربارهٔ مرگ شاه غازی داستانی آمده است: او تازه به شصت سالگی رسیده بود که در روز نوروز، همراه سابقالدین قزوینی و «ابو حارب لاریجان» نزد سپاهیانش رفت و امر کرد برایش چوگان آوردند؛ ضربهای به توپ زد و گفت: «آه، شصت سال! نمیدانم برای مرگ یا بیماری آمادهام یا نه؟» سپس دستهٔ چوگان را انداخت و از میان سپاهیان رفت و از همان روز بیمار شد.[۱۰۰] رستم شاه غازی در فروردین ۵۵۸ هجری در روستای زریوان، در یک فرسنگی ساری،[یادداشتها ۶] درگذشت و او را در محلهٔ گاوپوستی (که بعدها به محلهٔ شاه غازی معروف شد) دفن کردند.[۱۰۱]
پس از مرگ رستم شاه غازی پسرش، علاءالدوله حسن، که بیمار بود، به ساری آمد. او خبر مرگ اسپهبد رستم را پنهان نگهداشت و با اعلام خبر با شورش ایتاق، که از متحدان رستم بود، مواجه شد و در نبردی او را شکست داد. پس از آن نیز دیگر نزدیکان پدر منجمله «کیکاوس ناصرالملک»، عمویش «حسامالدوله شهریار»، سپهسالار «سابقالدین قزوینی» را کشت. سیاستهای حسن خشنتر از پدرش بود و مردم بدان لقب «چوب حسنی» داده بودند. خشونت حسن کار را به جایی رساند که مردم به فرزند و ولیعهدش، گردبازو، روی آوردند ولی گردبازو از بیماری درگذشت و او دست به کشتار مردم زد تا آن که غلامانش او را در خواب کشتند.[۱۰۲] با درگذشت رستم شاه غازی، اسپهبدان باوند دیگر نتوانستند استقلال خود را بازیابند.[۱۰۳]