یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچ کس نبود
یادش بخیر بچگیمون
دوره خوش خیالیمان
یادش بخیر اون قدیما
شهر قشنگ قصه ها
پرپریا زرزریا
قصه شهر پریا
محلمون و کوچه ها
باغ گیلاس آلوچه ها
گشت و گذارهای قشنگ
خاطره های رنگا رنگ
گذشت و رفت و رفت و رفت
از دلمون رحم و شفق
چی شد چرا اینجوری شد
خوبیامون زندونی شد
آسمون آبی شهر
خاکستری و دودی شد
اون دل های صاف و قشنگ
چرا سیاه و خاکی شد
زندگیا پوشالی شد
قصه ها هم دست کاری شد
بجای شاهزاده و اسب
شازده سوار گاری شد
دلم میخواهد برم عقب پر بکشم تا اون روزای رنگا رنگ