این روزها روز نیست حتی عمر هم حساب نمیشود
اصلا نمیگذرد انگار در درون یک توهم تکرار را تکرار میکنم
همه چیز به ظاهر رو به جلو میرود
شبیه به تردمیلی که راه رفتن ثابت را تکرار میکند
زمان شبیه به نفرینی شده که تنها تیک و تاک میکند
ذهنم اما خسته از تکاپو؛ این بار در سکوت خویش لمیده است
هوا بوی تابستان دارد ولی کسالتی که در آن پراکنده است هوای پاییز را به یاد می آورد
حتی جملات رمقی برای سرهم شدن را ندارد
شعر نابم خشکیده است و دلم بی تاب جرعه ای غزل است