ویرگول
ورودثبت نام
میم نون واو
میم نون واوما نویسنده هستیم عشقِ من.. ما گریه نمیکنیم..روی کاغذ خونریزی میکنیم
میم نون واو
میم نون واو
خواندن ۱ دقیقه·۱ سال پیش

دلم برای خودم تنگ شده است!

میدانی خیلی وقت‌ها به موضوعات مبهمی در ذهنم فکر میکنم، که شاید واضح شوند اما انگار پرده‌ی سفیدی جلوی آنها، کشیده شده است و فقط می‌توان سایه‌هایشان را همراهی کرد؛ مانند تئاتر سایه‌ها!
خاطرات مبهمی که پوچ تهی شده‌اند!
گذشته‌ای که دیگر دارد از یاد می‌رود!
حال خوبی، که دیگر نیست!
اما آنها فقط یک مشت خاطره نبودند، فقط یک گذشته‌ی پر رمز و راز نبودند و حالی که خوب بود نیز نبودند، آنها من بودم منی که دیگر نیست! منی که در انبوه خاطرات دفن شده‌ام! منی که دیگر زندگی نمیکنم و نفس کشیدنم از روی اجبار است.
مگر انسان بدون خودش چه می‌شود؟ درست است هیچ! هیچ و تو خالی، من حالا بدون خودم، همان هیچ هستم!
می‌شود، بدونِ حضورِ کسی دیگر زندگی کرد؛ از دلتنگی خون به مغزت نرسد اما زنده بمانی! اما بدون خود زندگی کردن چه؟ بدون خودت چطور میخواهی ادامه دهی؟ چطور میخواهی زنده بمانی؟ بدون خودت چطور می‌گذارنی؟ کاش کتابی برای آنکه دوباره خودت را به دست آوری نیز نوشته بودند، کتابی که با خواندنش بتوانی خودت را بغل بگیری و نوازش کنی...♡

۱۳
۲
میم نون واو
میم نون واو
ما نویسنده هستیم عشقِ من.. ما گریه نمیکنیم..روی کاغذ خونریزی میکنیم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید