ویرگول
ورودثبت نام
پیرباد ِ رامشگر
پیرباد ِ رامشگرمی نویسم، نه اینکه هستم، شاید پس از نوشتن اندکی باشم.
پیرباد ِ رامشگر
پیرباد ِ رامشگر
خواندن ۲ دقیقه·۱ ماه پیش

وطن، تن ِ بی جان ِ تنهایان

این یک واژه را بگیر و بسوزان، به آب و باد و خاک بده، به دست هایی پیشکش کن که بگیرند و به فراموشی بپسارندش. این یک واژه اصلا ارزانی هر که دَلقَش را پوشید و دلقکی شد به رنگ ِریای روز. این یک واژه را نخواستیم. کم کن از ما. خیال کن تیغ برداشته‌ای و از گوشت میتراشی. این همه کَندند، تو هم یکی از آنها، چه باک؟

ما زودتر از شما فهمیدیم چیست. ما زودتر فهمیدیم یعنی تکه پاره های که سر هیچ سوزن وصله نکردشان به هم. ما زودتر فهمیدیم با این های و هوی چیزی به هم وصل نمیشود. از های و هوی نیست، از زبان ِ سکوت و خشم زیر پوست خشکیده اینجاست که همیشه صدا برخواسته. خسته نکن خودت را به چرخاندن آن یک تکه جُل بر آسمانی که از زبانش نفرین به تو می بارد. ولی چه که تو نه از نفرین شرم داری و نه از دست های خالی.

غبار می شویم، به آسمان میرویم، باد می‌برد ما را. جایی به خاک می‌شویم و گُل از گِل میروید. ما آن پاره های تن بودیم که وقتی باد میبردمان دیدیم چیزی کم شده از من که فریاد میزدیم: وووو ...تتتتن...

بنوش، عربده بکش، برقص روی خون. بخوان به نام خدایت که خون میخورد و بر شما تفو میکرد و زیرش میرقصیدید، وقتی چشم بر خفتگان دور و نزدیک بسته بودید. بنوش که نوشت باد خون ِ ما که ضحاکی و به مغز من و او و آن یکی و همه و هر تن که بی سر و تن شد فربه شدی. به عیش تو که شیشه‌ی مینا از رگ بریده پُر میکردی خوشی باد تا قیام ِ قیامت.

برای تو جای خوبیست، برای من نه. برای تو نان و نام داشت نه برای من. برای تو پرچم شد به دست و برای من یک وجب خاک هم نخواهد شد برای خُفتن. برای تو بستر و خفت و خواب و خوراک و روزی بود نه برای... ولش کن. دست بکوب و بعد به سجاده برو و یادت اگر ماند این واژه را بِکُش و باز بخوان. از زیر مهر و خاک اگر خون جوشید یاد ِ ما هم میوفتیی ای مثلا هم...وطن.

پ

۳
۰
پیرباد ِ رامشگر
پیرباد ِ رامشگر
می نویسم، نه اینکه هستم، شاید پس از نوشتن اندکی باشم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید