چگونه اسلام با تمدن و فرهنگ ایران در طول تاریخ تعامل و تأثیر متقابل داشته است؟
چه معیارها و ایدئولوژیهایی هویت ملی ایرانیان را در مواجهه با مفاهیم بینالمللی شکل دادهاند؟
چگونه سیر تحول دانش، فلسفه و عرفان در جهان اسلام تحت تأثیر متفکران ایرانی قرار گرفته است؟
مطابق با اطلاعات موجود در منابع و تاریخچه گفتگوی ما، سیر تحول دانش، فلسفه و عرفان در جهان اسلام به شکل قابل توجهی تحت تأثیر متفکران و دانشمندان ایرانی قرار گرفته است. این تأثیر در گستره وسیعی از علوم و معارف اسلامی و در طول قرون مختلف مشهود بوده است.
خلاصه فصلهای کتاب خدمات متقابل ایران و اسلام
ایرانیان از همان آغاز ظهور اسلام، به ویژه پس از فتح ایران، با آغوش باز اسلام را پذیرفتند و نقشی برجسته در گسترش و تحکیم آن ایفا کردند. برخلاف ادعای برخی، اسلام در میان ایرانیان با سرعتی شگفتانگیز و به طور مسالمتآمیز گسترش یافت.
بسیاری از مردم ایران، به جز مناطق معدودی، اسلام را پذیرفتند و در مدت کوتاهی به یکی از پایههای اصلی تمدن اسلامی تبدیل شدند.
ایرانیان بیش از سایر ملل، حتی اعراب، در نشر و گسترش اسلام و ارائه خدمات بزرگ به تمدن اسلامی تلاش کردهاند.
خدمات ایرانیان به اسلام بسیار گسترده و همهجانبه بود، نه تنها در زمینههای نشر اسلام، سربازی و جهاد، بلکه در علم و فرهنگ، هنر و صنعت. این خدمات تا حدی وسیع و متنوع بود که به همه جنبههای حیات تمدن اسلامی تأثیر گذاشت.
در سه قرن نخست اسلام، ایرانیان در علوم مختلف پیشتاز بودند و شهرهایی چون نیشابور، مرو، بلخ، بخارا و اصفهان به مراکز علمی و فرهنگی تبدیل شدند.
تأثیر ایرانیان در فلسفه اسلامی:
فلسفه اسلامی در قرن دوم هجری با ترجمه آثار یونانی و هندی آغاز شد. مترجمان ایرانی نقشی پیشگام در ترجمه منطق و طب از فارسی به عربی داشتند، مانند عبدالله بن مقفع و ابن نوبخت.
منابع صراحتاً بیان میکنند که فلسفه اسلامی به طور کلی تحت تأثیر ایران قرار داشت و ایران سهم قابل توجهی در آن داشت.
بسیاری از فلاسفه برجسته در طول تاریخ اسلام ایرانی بودند یا از مراکز علمی ایران برخاستند. در طبقات مختلف فلاسفه که در منابع ذکر شدهاند، نامهای ایرانی متعددی دیده میشود:
طبقه دوم فلاسفه اسلامی شامل شاگردان کندی و فلاسفهای مستقل از اوست. در این طبقه نامهایی مانند ابوالعباس احمد بن طیب سرخسی، ابوزید بلخی، ابومعشر بلخی و ابوالعباس محمد بن محمد ایرانشهری ذکر شدهاند.
در طبقه سوم، چهرههای برجستهای در دانش و فلسفه معرفی شدهاند که شامل ابوبکر محمد بن زکریا رازی (پزشک و دانشمند مشهور ایرانی)، ابونصر فارابی (معلم ثانی)، ابوالحسن ابن کرنیب و ابونیشر ناتلی هستند.
در طبقه پنجم، حکیمان و اندیشمندان عصر شامل ابوسلیمان منطقی سجستانی، ابوالحسن عامری نیشابوری و ابوالخیر ابن خمار (که بعدها اسلام آورد) معرفی شدهاند.
طبقه ششم شامل نوابغی چون ابوعلی مسکویه، ابوریحان بیرونی و ابن سینا است که همگی ایرانی هستند و آثارشان در فلسفه و طب بسیار تأثیرگذار بود.
طبقات بعدی نیز مملو از فلاسفه و حکیمان ایرانی یا کسانی است که در حوزههای علمی ایران تحصیل یا تدریس کردهاند، از جمله ابوالعباس فضل بن محمد لوکری مروزی (شاگرد ابن سینا)، ابوحامد محمد غزالی طوسی (که اگرچه برخی او را مخالف فلسفه میدانند، اما در این طبقه ذکر شده و تأثیر زیادی در مسیر فلسفه داشت)، خواجه نصیرالدین طوسی (استاد بشر و مؤثر در تحول فلسفه و ریاضیات)، شیخ شهابالدین سهروردی (مؤسس مکتب اشراق)، ملاصدرا شیرازی (صدرالمتألهین، فیلسوف بینظیر اسلامی و بنیانگذار حکمت متعالیه) و بسیاری دیگر در طبقات سیزدهم، چهاردهم، پانزدهم، شانزدهم، هفدهم، هجدهم، نوزدهم، بیستم، بیست و یکم، بیست و دوم، بیست و سوم، بیست و چهارم، بیست و پنجم، بیست و ششم، بیست و هفتم، بیست و هشتم، بیست و نهم