ویرگول
ورودثبت نام
امین بهاری
امین بهاری
امین بهاری
امین بهاری
خواندن ۴ دقیقه·۵ ماه پیش

درباره شوخی

(این مطلب بدون استفاده از هیچ مأخذی و به شیوه جستار نوشته شده است. جستارنویسی یکی از پدیده‌های رایج عصر رنسانس بود و به همه کسانی که می‌خواهند آزادی اندیشه‌هایشان از سخنان دیگران را محک بزنند این شیوه نوشتار بسیار توصیه می‌شود.)

در این جستار قصد دارم به تعریفی برای شوخی دست یابم. ابتدا با چند مثال شروع می‌کنم (چون معمولاً شوخی‌های خودم یاد نمی‌ماند، از شوخی‌های امیرحسین قیاسی استفاده کرده‌ام):

  • به فردی که کاری را بد انجام داده است، در دفعات بعدیِ انجام آن کار، می‌گوییم: خب شما که خیلی مسلط هستید به این کار ... !

  • از حیوانات باغ وحش یکی شیر را خورده بود. برای اینکه بفهمند کار چه کسی بوده، دهان تمام حیوانات را بو کردند و دیدند آن حیوانی که دهانش بوی شیر می‌دهد ... !

  • خری را آوردند تا شیر آن را بخورد و مردم هم جمع شده بودند. اما خر شیر را کشت!

  • پسرها اصلاً آن چیزی که می‌گویند منظورشان نیست. بر اساس دختری که با او می‌روند بیرون نظرشان عوض می‌شوند. اگر می‌گوید نور چشمهایم را اذیت می‌کند شاید فکر کنی مشکل بینایی دارد ولی در واقع منظورش این است که برویم یک جای تاریک و خلوت ... !

  • وزیر نیرو گفته است شبکه برق ایران یکی از قدرتمندترین شبکه‌های برق جهان است. خب بگذارید ما هم ازش استفاده کنیم! شاید منظورش قدرت دیگری است. مثلاً برق او را گرفته و فکر کرده چقدر شبکه برق قدرتمند است!

حالا اگر اینها را تحلیل کنیم می‌بینیم که مثلاً در اولی ویژگی‌ای دقیقاً برعکس به فرد نسبت داده شده است، مثل اینکه به کسی که کل ساعت کاری را پشت میز نشسته است و به ظاهر کار زیادی انجام نمی‌دهد بگوییم خدا قوت! در دومی از اشتراک لفظ «شیر» استفاده شده است: اصطلاح «دهانت بوی شیر می‌دهد» برای اشاره به شیر خوردنی است ولی وقتی دهان حیوانات را بو کردند تا ببینند کدامشان بوی شیر می‌دهد، مراد از «شیر» همان شیر جنگل بود. در سومی اتفاقی خلاف انتظار افتاده است: قرار بود شیر خر را از پا درآورد اما خودش از پا درآمد. ترکیب شوخی دوم و سوم می‌شود این شعر: بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر / دیدی که چگونه گور بهرام گرفت. چهارمی هم به اختلاف بین سخن و مقصود سخن برمی‌گردد که این اختلاف چگونه می‌تواند به یک عدم انتظار برگردد – عدم انتظاری که احتمالاً در دختر شکل می‌گیرد – و این بامزه است. بخش اول شوخی آخر هم خنده‌دار است زیرا به تعارض میان حرف و عمل برمی‌گردد به خصوص وقتی حرف تبدیل به شعار می‌شود و هدفش ساکت کردنِ داخلیِ مخالف یا خارجی است و عمل – که همواره ضعیف‌تر از حرف است – که مخاطبش داخلیِ بدبخت است. بخش دوم آن هم یک جور استفاده از اشتراک لفظ است.

در وهله اول به نظر می‌رسد همه این شوخی‌ها از نحوی «عدم انتظار» مایه می‌گیرند: عدم انتظار ناشی از تفاوت ویژگی منسوب به فرد با واقعیت، عدم انتظار در استفاده از معانیِ مختلفِ لفظی واحد، عدم انتظار ناشی از رخداد خلاف آمد (رفته بودیم ببَریم، باختیم!)، عدم انتظار ناشی از اختلاف سخن و مقصود سخن یا حرف و عمل یا رفتار با داخلی و خارجی.

اما همه این «عدم انتظار»ها در نهایت برمی‌گردد به یک تعارض بدوی – یک پارادوکس. پارادوکس میان ویژگی‌های واقعی فرد و ویژگی‌های منسوب به او در ضمن یک شوخی، پارادوکس میان معانی مختلف یک لفظ، پارادوکس میان واقعیتِ رخ‌داده یا واقعیتِ مورد انتظار، پارادوکس میان سخن و مقصود سخن، پارادوکس میان حرف و عمل و الی آخر.

پس شاید با مقداری تعمیم بتوان گفت که در نهاد هر شوخی نحوی حس شگفتی ناشی از یک عدم انتظار قرار دارد و این عدم انتظار نشانه یک پارادوکس است. پس گویی آنکه می‌خندد در واقع عقل است. و کسانی نمی‌خندند که نکته شوخی را نمی‌گیرند یا به نظرشان این نکته زیادی پیش پا افتاده است. اینکه کسی نکته را نگیرد، لزوماً نشانه خنگی یا نداشتن عقل نیست. بلکه گاه ناشی از ندانستن قراردادها یا میان‌متن (کانتکست) است. مثلاً کسی که نمی‌داند این فردی که او را فعال و پر جنب و جوش می‌خوانند، در واقع تنبل است یا کسی که اصطلاح «دهانش بوی شیر می‌دهد» را نشنیده است یا بچه‌ای که نمی‌داند شیر از خر قوی‌تر است و شیر ملقب به سلطان جنگل است یا کسی که نمی‌داند مقصود یک پسر از بردن دختر یه یک جای تاریک و خلوت چیست یا کسی که درکی از واقعیت موجود در شبکه برق ایران ندارد. چنین فردی لزوماً فاقد قوه درک شوخی نیست. بلکه برخی جزئیات را نمی‌داند. جزئیاتی که اتفاقاً برای اینکه آن شوخی بگیرد مهمند. هیچ کس با صرف اینکه به او گفته شود: الف همزمان وجود دارد و وجود ندارد، به خنده نمی‌افتد! پس رخداد خندیدن صرفاً کار عقل نیست. بلکه یک همکاری در کار است. همکاری عقل و خیال. خیالی که جزئیاتِ شوخی را تصور می‌کند و بعد به کمک عقل در می‌یابد که «اینکه نمی‌شود!» و از این مواجهه با «نیستی» دچار شگفتی می‌شود و بی‌اختیار می‌خندد.

شوخی کردن و خندیدن با اینکه بسیار ساده به نظر می‌رسد، حاوی عمیق‌ترین معانی برای انسان است: درک او از «نیستی» و شگفتی‌ای که در این «مواجهه با نیستی» برایش رخ می‌دهد.

انتظارشوخینیستیخندیدنجستار
۱
۰
امین بهاری
امین بهاری
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید