یکی از چیزهایی که خیلی وقتها مسیر آدم را خراب میکند، این است که به نظرهای اشتباه دیگران گوش بدهد.
من از همون اولین انتخابات جدی زندگی با نظرات اشتباهات دیگران وقت و انرژی زیادی رو از دست دادم از همون انتخاب بین هنرستان و دبیرستان که روزگار خیلی از ما ده شصتی هارو نبود کرد گرفته تا همین چند وقت پیش ... موقع انتخاب رشته دانشگاه بهم گفتن رشته میکروبیولژی خیلی اسمش شیک هست، رفتم. بعد دوسال انصراف دادم. گفتن ایرانایر مهماندار برمیداره بیا برو مهماندار شو. رفتم. سه سال مهماندار بودم بعد استعفا دادم. بهم گفتن مدریت بهت خیلی میاد. رفتم دانشگاه مدیریت ثبت نام کردم. اینرو زودتر فهمیدم همون ترم اول انصراف دادم. گفتن تو فقط به درد معماری میخوری. رفتم. گفتن نه شهریهات خیلی زیاده. انصراف دادم. اینجا دیگه خسته شدم یاد زمان انتخاب رشته دبیرستانم افتادم. پیش مامان بزرگم بودم اون موقعها بهش گفتم: مامانجون من میخوام طراحی صنعتی بخونم. گفت چی هست؟ گفتم: یجورایی نقاشی و طراحی همه چیزهای اطرافمون. گفت: دخترم حالا که رشته طبیعی رو نمیتونی بری حداقل برو آشپزی یا خیاطی چهار روز دیگه یکی بیاد بگیرتت.
با خودم گفتم الان دیگه وقتش هست ژینوس حالا دیگه برو سراغ علاقه خودت، نشستم درس خوندم و رشته طراحی صنعتی دانشگاه الزهرا قبول شدم. کل زمانی که درس می خوندم از درس خوندنم لذت میبرم مثل الان که دارم براتون تعریف میکنم خیلی راحت پیش رفتم و همیشه شاگرد اول بودم بدون هیچ سختی چون همش عشق بود.
این افرادی که باعث شدن کمی مسیرم دورتر بشه همشون عزیزان درجه یک من بودن و هستن و واقعا نمی خواستن من رو اذیت کنن و در من چیزهایی رو که می گفتن، می تونستن تصور کنن ولی حقیقت اینه که با اینکه من توی اون کارها هم واقعا موفق بودم ولی به اندازهی کافی خوشحال نبودم و همشون رو بعد از یه مدت رها کردم، از انجام همهی اون کار ها هم کلی چیز جالب و جدید یادگرفتم و در حقیقت همونها بود که باعث شد من الان اینجا قرار بگیرم و همون هابود که من رو ساخت.
یه امای بزرگ اینجا هست. اینکه به آدمها محبت کنیم، ازشون تعریف کنیم، راهنمایی کنیم، صحبت کنیم ولی راهنمایی بدون تخصص نکنیم. بی جهت بهشون هیجان ندیم و تو مسیری که قطعا خودمون هم ازش خبر نداریم حوالشون نکنیم. چون اگر اطلاعات درست داشتن میدونستن من آدم اون کار نیستم.
ولی خوب به قول خسرو شکیبایی و در هر حال ما به زندگی سبزمون ادامه میدیم...
۱۲ سال طراحی خواندم، در دورههای مختلف شرکت کردم، طراحی صنعتی خواندم و سالها هم تدریس کردم. الان مدتی هست که وارد دنیای طلاسازی شدم.در این مسیر آدمهای زیادی به من گفتند چه کار بکنم و چه کار نکنم تو این نقطه دیگه نظرات رو فقط از متخصصهای واقعی قبول می کردم و این خودش نشان از رشد داشت.
کمکم فهمیدم اگر قرار است کاری را جدی دنبال کنم، باید از زاویه دید خودم به آن نگاه کنم و تصمیم گرفتم به صورت جدی تر وادر این بازار بشم و نقد و بررسی کاملتری داشته باشم.
در این صفحه میخواهم درباره طراحی طلا حرف بزنم؛
نه از زاویه تبلیغ، بلکه از زاویه تحلیل و نقد طراحی.
اگر به دنیای طلا علاقه دارید، اینجا قرار است درباره چیزهایی صحبت کنیم که کمتر کسی دربارهشان حرف میزند.
:::