ویرگول
ورودثبت نام
Rushan
Rushanمن خود روزمره‌ام اسکایلر
Rushan
Rushan
خواندن ۲ دقیقه·۲۰ روز پیش

مثلتی به نام برمودا

اشتباه نکنید این یک متن علمی نیست و نه تنها چیزی قرار نیست به شما اضاف کند بلکه شاید کم هم کند .

هر وقت که از بالا به زندگی خودم نگاه می‌کنم، تقریبا در یک محدوده مشخصی زندگی کردم .

نه مثل اون گمشده‌ سربه‌هوایی که توی جنگل هربار برمیگرده سر جای اولش ، نه!

مثل اون ماهی گیریم که هر روز توی دریا با طوفان و موج‌های عظیم دست و پنجه نرم میکنه تا بلکه از جایی که هست جلوتر بره و نمیشه.

بله دوستان بنده عمری سر رد شدن از این مثلث زندگی، هدر دادم و نرسیدم. شاید بعضی از شما هم همین حس داشته باشید و با خودتون فکر کنید اصلا ارزشش داره؟ اصلا تا کجا این قایق نحیف بدن می تونه تحمل کنه؟ و اصلا کسی دیده شده که رهایی پیدا کرده باشد ؟

سوال زیاده مثلا اینکه چرا اصلا ما توی این مثلث گیر کردیم ؟ و آیا مردم همه دنیا مثل ما درگیر هستند؟(من که واقعا درکی از اون‌ها ندارم) ولی توی این لحظه سوال مهم‌تر به نظرم اینه که آیا ما باید همه چیز را رها کنیم؟ ایا امیدی اصلا هست؟

جواب به این سوالات هر چند تخصصی و نیازمند متخصص است ولی چون این نوشته خودمه دوست دارم که نظر شخصیم بگم :

(اول این نوشته کلی داستان حسین کرد شبستری گفتم تا نامحرم حوصله‌اش سر بره و ول کنه تا بلکه با شما تنها باشم) .

دوستان عزیز حقیقتا ما چاره‌ایی جز ادامه دادن این مسیر نداریم و پا پس کشیدن هر کدام از ما ، یعنی به تاخییر افتادن صبح امید. من نمیخام شما نقش قهرمان این داستان بازی کنید فقط می خوام ادامه بدین .نذاریم این روزنه کم سویی از امید که در دلهای ماست خاموش بشه ،چرا که همین چراغ کم نور ،کی میدونه شاید فردا قراره یک قهرمان تحویل ما بده . مطمئنم که شنیدین لحظه قبل طلوع خورشید، تاریک‌ترین لحظه است و ما در تاریکترین لحظه قرار داریم .

من هنوز باور دارم فردا باید دید .حتما هم باید دید .

فردا

نمیگم حتما، ولی احتمال زیاد روشن است.

زندگیامیدفردا
۶
۰
Rushan
Rushan
من خود روزمره‌ام اسکایلر
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید