
(که توانم بدهم اندک پند)
(امنیت، کرامت انسانی و صلح.)
۱. قدرتِ «گفتمانسازی» و افکار عمومی جهانی چگونه رقم خواهد خورد؟
امروز، حقوق ملتها تنها در میدانهای نبرد تعیین نمیشود، بلکه در فضای «افکار عمومی جهانی» شکل میگیرد. وقتی ملتها با زبان صلح و منطقِ حقوقِ بشر سخن میگویند، هزینهٔ اخلاقی و سیاسیِ جنگافروزی برای قدرتهای مداخلهگر بالا میرود. شکوفایی ملتها در گروِ پیوند زدنِ مطالباتِ برحقشان به ارزشهای جهانی (مانند آزادی و عدالت) است تا صدای آنها در سطح بینالمللی شنیده شود.
۲. رابطهٔ مستقیم «صلح» و «توسعه»در جهان پیرامون؟
تاریخ نشان داده است که جنگها نه تنها جان انسانها را میگیرند، بلکه زیرساختهای اقتصادی و اجتماعیِ جوامع را نیز نابود میکنند. برای رسیدن به حق و حقوق، امنیت «پایدار» ضروری است. امنیت تنها به معنای نبودِ جنگ نیست، بلکه به معنای وجودِ «نظم مبتنی بر قانون» است که در آن، حقِ کوچکترین ملتها توسط قدرتهای بزرگ تضییع نشود.
۳. انتخاب بین «تقابل» و «همکاری»یعنی چه؟
همانطور که در متن من آمده، آینده در گرو انتخاب است. واقعیت این است که در دنیای بههمپیوستهٔ امروز، مشکلات (مانند تغییرات اقلیمی، فقر، و بیعدالتی) مرز نمیشناسند. رسیدن به حق و حقوق در دنیای مدرن، دیگر «بازی مجموع-صفر» (یعنی برد یکی به قیمت باخت دیگری) نیست؛ بلکه در بسترِ «همکاریهای دیپلماتیک و اقتصادی»** است که ملتها میتوانند از ظرفیتهای یکدیگر برای پیشرفت استفاده کنند.
۴. آگاهی از «عاملیت»و تنوع سازی بی قید و شرط
نکتهٔ حیاتی اینجاست: ملتها زمانی به حق و حقوق خود نزدیکتر میشوند که «عاملیت» خود را بپذیرند. یعنی بدانند که صلح یک وضعیتِ منفعلانه نیست؛ بلکه یک **تلاش فعالانه** برای برقراری ارتباط، شنیدن صدای مخالف و پافشاری بر کرامت انسانی در سطوح داخلی و خارجی است.
(نتیجهگیری)
حق و حقوق ملتها در یک «خلاء» به دست نمیآید، بلکه در سایهٔ تعاملِ سازنده و فشارهای مدنیِ آگاهانه محقق میشود. بهترین انتخاب برای تمام ملتهای دنیا، همانطور که اشاره کردم ، گذار از پارادایمِ «زور» به پارادایمِ «تفاهم» است. هر قدر ملتها بر «کرامت انسانی» به عنوان یک اصل غیرقابلمذاکره تأکید کنند، جهان به آن نقطهٔ امن و شکوفایی که آرزوی آن را دارید، نزدیکتر خواهد شد.
آ(آرزوها در همین نزدیکی هستند(