ویرگول
ورودثبت نام
فسیل
فسیلبی سوادی گر خطای من یکیست؟ بی قلم، دانم نشان از برده گیست
فسیل
فسیل
خواندن ۱ دقیقه·۱ روز پیش

آری این(فسیل)

> من قلم نیستم و بهرِ قلم می‌رقصم
> من قلم نیستم و بهرِ قلم می‌رقصم

من از دلِ سکون، روایت را آغاز می‌کنم

نه برای ماندن در گذشته،

بلکه برای نوشتنِ جمع،

برای آن‌که صدا،

در کنارِ صدا،

به معنا برسد.

من قلم نیستم و بهرِ قلم می‌رقصم

بهرِ آن دوست که چون بود، تماشایی بود

ای قلم! نمره‌ی انشایِ مرا باز بگو

‌ که در این غمکده، جایِ سخنی باقی بود؟

من که جز «حیرتِ ممتد» ننویساندم هیچ

فرصتِ پند، در این فاصله آیا باقی بود؟

۶
۰
فسیل
فسیل
بی سوادی گر خطای من یکیست؟ بی قلم، دانم نشان از برده گیست
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید