
آنکه تغییر نمیپذیرد، خداست» یادآور مفهوم «ثباتِ مطلق» در وجود باریتعالی است. برای باز کردن این مفهوم، میتوان از چند زاویه به آن نگاه کرد:
۱. تغییر، لازمهی مادیت و زمان است: هر چیزی که در این جهانِ مادی قرار دارد، از کوچکترین ذرات تا کهکشانها، در حال حرکت، دگرگونی و گذار از «شدن» به «بودن» است. موجوداتِ امکانی، روزی نبودهاند، به وجود آمدهاند، رشد کرده و پیر میشوند یا تغییر ماهیت میدهند. این تغییر، نشانهی «نقص» و «وابستگی» است؛ چرا که موجودِ متغیر، برای تغییرِ حالت، به عاملی بیرونی نیاز دارد.
۲. خداوند؛ وجودِ واجب و مطلق: در اندیشه فلسفی (به ویژه در حکمت متعالیه)، خداوند «واجبالوجود» است. یعنی وجود او از ذاتِ اوست و به هیچکس و هیچچیز وابسته نیست. از آنجا که او بینیاز و کامل است، دیگر جایی برای تغییر یا دگرگونی باقی نمیماند؛ زیرا تغییر یعنی حرکتی از نقص به سمت کمال، و چون خداوند در اوجِ کمالِ مطلق است، دیگر کمالِ بالاتری وجود ندارد که بخواهد به سوی آن حرکت کند.
۳. آرامش در عینِ تلاطم: این نگاه به جهان، برای انسان میتواند بسیار آرامشبخش باشد. وقتی انسان درک کند که تمامِ هستی (شامل روابط، ثروت، وضعیت جسمانی و…) دستخوش تغییر و زوال است، قلبش را به آن حقیقتی گره میزند که «قرار» دارد و هرگز زوال نمییابد.
در ادبیات فارسی نیز شاعران و عارفان بسیاری این مضمون را به نظم و نثر کشیدهاند:
«هر که جز ماهی است، دِرَم پوشیده است / هر که جز نان است، از غم توشه است»
یا در ابیات دیگری: «دگرگونی و تغییر است کارِ جهان / که بر جای ماند خدای جهان»فراموش نکنیم)