فسیل
نامهای به خودم
ای من، سلام.
پس از سالها این اولین سلام من به خودم است؛ سلامی که از درونم برخاست تا بر شانههایم بنشیند، نه از سر عادت، بلکه از سر بازگشت.
مدتها بود که میان من و خودم فاصله افتاده بود—فاصلهای نه از جنس زمان، بلکه از جنس نشنیدن. امروز اما میخواهم دوباره صدایم را بشنوم؛ صدایی که نه نصیحت میکند، نه سرزنش، فقط یادآوری میکند که من هنوز اینجا هستم.
ای من، تو سالها بارهایی را کشیدی که حتی نامشان را هم به زبان نیاوردی. گاهی خودت را گم کردی، گاهی خودت را جا گذاشتی، و گاهی حتی از خودت گذشتی. اما حالا که این سلام را مینویسی، یعنی هنوز چیزی در تو زنده است که میخواهد ادامه دهد—نه بهخاطر گذشته، بلکه بهخاطر خودِ بودن.
ای من به تو میگویم:
برگرد، اما نه به عقب؛
برگرد به خودت.
به همان جایی که سالها پیش از آن جدا شدی، به همان نقطهای که هنوز میتوانی در آن آرام بگیری.
این سلام، آغاز آشتی نیست؛
آغاز شناخت دوباره است.
فسیل