ویرگول
ورودثبت نام
رضا درویش
رضا درویش
رضا درویش
رضا درویش
خواندن ۳ دقیقه·۸ ماه پیش

تغییر یک ویژگی ارثی

نشخوار فکری. این مهمان ناخوانده‌ای است که سال‌هاست در ذهن من لانه کرده. از همان دوران نوجوانی، یادم می‌آید که ساعت‌ها در رختخواب غلت می‌زدم و یک مکالمه ساده روزمره، یک نگاه گذرا، یا یک تصمیم کوچک را بارها و بارها در ذهنم مرور می‌کردم. چرا آن حرف را زدم؟، منظور فلانی از آن نگاه چه بود؟، اگر جور دیگری عمل می‌کردم چه می‌شد؟. این سوالات مثل یک چرخ‌وفلک بی‌پایان در سرم می‌چرخیدند و آرامش را از من می‌گرفتند.

وقتی به خانواده‌ام نگاه می‌کنم، رگه‌های این ویژگی را در مادرم و حتی پدربزرگم هم می‌بینم. مادرم همیشه نگران همه چیز است، سناریوهای منفی را بارها در ذهنش مرور می‌کند و پدربرزگم هم معروف بود به اینکه ساعت‌ها در فکر فرو می‌رفت و کمتر حرف می‌زد. انگار این تمایل به تحلیل بیش از حد، به نگرانی دائمی و به کندوکاو در گذشته، مثل یک میراث ناخواسته به من هم رسیده است. این فقط یک عادت ساده نیست؛ حس می‌کنم بخشی از سیم‌کشی مغز من است، چیزی عمیق‌تر و ریشه‌دارتر.

تأثیر این زیادی فکر کردن بر زندگی‌ام کم نبوده است. تصمیم‌گیری‌ها برایم به یک فرآیند عذاب‌آور تبدیل می‌شوند. از انتخاب یک لباس ساده گرفته تا تصمیمات مهم شغلی، آنقدر جوانب مختلف را می‌سنجم و نگران نتایج احتمالی می‌شوم که اغلب در نهایت فلج می‌شوم و هیچ کاری نمی‌کنم یا آنقدر دیر اقدام می‌کنم که فرصت از دست رفته است. در روابطم، گاهی یک حرف یا عمل کوچک طرف مقابل را آنقدر در ذهنم بزرگ می‌کنم و به آن شاخ و برگ می‌دهم که دچار سوءتفاهم و اضطراب می‌شوم. شب‌ها، به جای استراحت، ذهنم مشغول بازپخش اتفاقات روز یا نگرانی برای آینده است. این حجم از فعالیت ذهنی، انرژی زیادی از من می‌گیرد و اغلب احساس خستگی مزمن می‌کنم، حتی اگر فعالیت بدنی خاصی نداشته باشم.

حالا تصور کنید... فقط تصور کنید که یک کلید جادویی وجود داشت و می‌توانستم این ژنِ «زیادی فکر کردن» را خاموش کنم. چه اتفاقی می‌افتاد؟ اول از همه، فکر می‌کنم آرامش به زندگی‌ام برمی‌گشت. شب‌ها راحت‌تر می‌خوابیدم. می‌توانستم از لحظه حال لذت ببرم، بدون اینکه دائماً در گذشته یا آینده سیر کنم. تصمیم‌گیری‌ها ساده‌تر و سریع‌تر می‌شدند. می‌توانستم با اعتماد به نفس بیشتری اقدام کنم، حتی اگر احتمال اشتباه وجود داشت. در روابطم، حضور ذهن بیشتری داشتم و کمتر درگیر برداشت‌های منفی و تحلیل‌های بی‌پایان می‌شدم. احتمالاً انرژی بیشتری برای کارهای خلاقانه یا فعالیت‌های لذت‌بخش پیدا می‌کردم، چون ذهنم دیگر تمام وقت مشغول پردازش‌های غیرضروری نبود. شاید حتی آدم شادتری بودم!

البته، هر ویژگی شخصیتی جنبه‌های مثبت و منفی خودش را دارد. شاید همین تمایل به تحلیل، باعث شده در کارهایم دقیق‌تر باشم یا بتوانم مشکلات را از زوایای مختلف ببینم. اما وقتی این ویژگی از کنترل خارج می‌شود و به نشخوار فکری مداوم و اضطراب تبدیل می‌شود، دیگر یک نقطه قوت نیست، بلکه یک بار سنگین است.

اینجاست که مفهوم استعدادها و ویژگی‌های شخصیتی با پایه ژنتیکی مطرح می‌شود. علم ژنتیک نشان می‌دهد که برخی تمایلات شخصیتی، مانند سطح اضطراب، تمایل به درون‌گرایی یا برون‌گرایی، و حتی نحوه پردازش اطلاعات و واکنش به استرس، می‌تواند تحت تأثیر ژن‌های ما باشد.

اعتماد نفسمای اسمارت ژن
۹
۱
رضا درویش
رضا درویش
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید