
آقا علی،جونم برات بگه.. لنت که نداری...ماشالله چهار تا لاستیک ات هم ساییده شده...من والا خودمم سوار شدم فرمونت میشکید سمت شاگرد،بد هم میلرزید.... باید جعبه فرمونت رو باز کنم.
راستی یه چیزی..اینا چی ان؟چی؟الله وکیلی اینا برف پاک کنن؟
_آقا مرتضی مهم نیست،برف پاک کن میخوام چیکار...مهمه مگه
آقا نزن این حرفو اعلام بارندگی کردن، فک نکن....
_خب حالا راه میره؟
_یعنی این همه من حرف زدم که تهش اینو بگی...آقا تصادف میکنی، اصلا این چه سؤالی که میپرسی ؟ با این ماشین تا سر کوچه هم نمیشه رفت.
_پراید من ۸۸ ها..الکی که نیست
ولی آخه..
_نه قربونت برم اینا همش حرفِ،ایشالا که میرسیم.
نزدیک ایم.
پ ن۱:واقعیت اش میخواستم تهش بنویسم حکایت خیلی ها است،ولی دیگه خیلی پایان تاثیر گذار و دراماتیکی میشد...راستش به ادبیات نوشتاری ام هم بیشتر میخورد...
*استاد منظورتون آشفته و بی سر و ته هست دیگه؟
عوضش بقیه اش رو میگم براتون...
راستیش آقا علی مثل دامادای دهه شصتی که جلو در آرایشگاه، کوچه سه متری رو به اصرار آقا میثم فیلمبردار برا هزارمین بار متر میکنن، مشتاقانه منتظر عروس خانومه... حالا تو این گیر و دار این آقا مرتضیِ مکانیک ما بِرّو بِرّ خیره شده به هیکل ناموزون و نامتقارن عروس خانوم.
بالاخره دل و میزنه به دریا و میره تا برای بار آخر به آقا علی بگه خوشکله،هم زمین کجه هم عروس خانومت،این بینابین پای راستش روی آچار جغجغه ای لیز میخوره و طور اتفاقی دست چپش میخوره به آیینه بغل سمت راست عروس خانوم.
خلاصه که خورد و خاک شیر میشه...اما آقا مرتضیِ مکانیک که از قضا ocd هم داره، به عنوان آخرین چرخش قهرمانانه زندگی عروس خانوم، آیینه بغل سمت چپ شون هم خورد میکنه که ن تنها خودش،بلکه یسنا خانوم هم از ریاضی صورتشون راضی باشن. (حالا چرا یسنا خانوم نمیدونم ولی یسنا اسم قشنگیه)
نهایتا آقا مرتضیِ مکانیک، کار نکرده اش رو تموم میکنه و آقا علی با یسنا خانوم میزنن به دل جاده.
از اون به بعد دیگه هیچ کس از اون ها خبری نداره.
محلی ها میگن انگار آقا علی در واپسین لحظات عمرش یه نور دیده.
پ ن۲: حالا این محلی ها کی ان و کدومشون این صحنه رو دیده بماند؛مثل اینکه جلو ماشین ظاهر شده و آقا علی رو با خودش برده،حقیقتا خوشا به سعادت اش...یه سری شایعات هم ( مثل اینکه این شایعات رو محلی ها گردن نگرفتن) هست که میگن تو همون لحظات ملکوتی،در حالی که اشک شوق میریخته با خودش گفته: اینا نشونه است ...دارم میرسم...دارم میرسم
پن۳:شاید هم موتور ماشین آتیش گرفته بوده ولی نه ایشالله که رسیده،شما هم بگید رسیده...