ویرگول
ورودثبت نام
مهسا
مهسا
مهسا
مهسا
خواندن ۲ دقیقه·۴ ماه پیش

اگر اشتیاق در من تموم شد و زندگی نه ، اونوقت چی؟

قرار نیست اینجا حال بدم رو بازگو کنم . چون قرار نیست که بپذیرم حالم بده .

معتقدم که نوشتن هرچیزی به اون برچسب واقعی بودن میزنه . پس من حالم خوبه .

یکروزهایی ، اون روزهایی که دغدغه من سر به فلک نمی‌کشه و حافظیه و صدای پخش شده آقای شجریان در اون مکان هم دیگه برای من درمانی نیست ، به این فکر می‌کنم که کاش زندگی زنگ تفریح داشت .

و مادرم همیشه می‌گفت که ناامیدی گناست .

گاهی وقت ها هم با خودم می‌گفتم که کاش کبوترِ یاکریم بودم و تا سقف آسمون می‌رفتم و مقصد نهاییم گنبد فیروزه‌ای شاه چراغ بود . کاش عصای دست آدمای پا به سن گذاشته ای بودم که هنوز از دنیا سیر نشدن . کاش شیر آبی بودم که تشنه ای رو سیرآب‌ می‌کنه .

شاید امید جای دیگه ای از این پهناور کیهانه . شاید امید نیست . شاید امید برای من نیست .

شاید امید هست و من نیستم که ببینم . شاید من از چشم های خودم نامیدم .

امید برای من نامشخص و گاها هست و نیسته . درواقع ، برای من دائما یکسان نیست و این به مراتب موجب رنج من بوده.

شاید اگر که مادرم نبود ، بابا و خونه نبود ، اگر قالی شستن و چایی خوردن و پیک‌نیک های یکهویی و پبامک تولدت مبارک و کتابای ارزون دستفروش ها و نینی های کوچولو نبودن و آسمون شب و یاد ننه نبود ، امید هم هیچوقت نبود .

همین که گاها هست ، همین کافیه . زندگی پر از چیز های نه کاملا کامل ، بلکه کافیه .

من از اجتماعم که مدرسه بود و چندتا همکلاسیم قطع شدم . من از دوستام جدا شدم . من با کنکور همسیر شدم و کنکور من رو از مسیر شادی دور کرد .

امیدوارم چندسال دیگه با دیدن این متن به حال و روز الانم بخندم .

امیدوارم جایی برای خندیدن پیدا کنم . امیدوارم که این حال زود گذر باشه و در اخر شکر برای توانی که هنوز برای من مونده که چند کلمه ای رو بنویسم .

امیدزندگیکنکورشادی
۱۰
۰
مهسا
مهسا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید