ویرگول
ورودثبت نام
sin θ
sin θOne, two, make it fun, don't trust anyone
sin θ
sin θ
خواندن ۲ دقیقه·۱۵ روز پیش

کاش قلمم مثل ریاضیم خوب بود ۲

می‌نویسم، شاید همین نوشتن، تسکینی باشه برای این غم‌ها یا حداقل کمکی بکنه تا بتونم کمی بهتر با خیلی از چیزها کنار بیام. گاهی واقعاً نمی‌دونم کجای این دنیا ایستادم، یا اصلاً چرا اینجام. این چند ماه تنهایی، تجربه‌ای متفاوت بود؛ دنیا چرخید و همه رفتن و من موندم در خیال خوش اینکه حالا وقت آزاد زیادی دارم تا کتاب بخونم، داخل ویرگول وقت بگذرونم، پادکست گوش کنم و خودم رو در شعرهای فروغ و پیچیدگی‌های حسابان غرق کنم اما هر روز با این پرسش تکراری توی ذهنم مواجهم: چرا اینجا؟ چرا باید باشم وقتی نه تنها هیچ سودی ندارم، بلکه دیگران رو هم گاهی سرخورده می‌کنم؟ فکر می‌کنم شاید تنها دلیل ادامه‌ی نفس کشیدنم، کمک به بچه‌ها توی همین کلاس‌های مجازی حسابانه، عین چندروز پیش که امتحان شبه نهایی حسابان داشتیم و من مثل رابین هود پاسخنامه رو داخل دوتا مدرسه پخش کردم اما چه فایده؟:) عمیقاً حس می‌کنم زندگی من باید بعد از اون شب تلخ تولد هیفده‌سالگیم تموم می‌شد، شاید حتی قبل از اون اما من موندم، نه میلی به رفتن دارم، نه میلی به موندن. فقط گاهی سرکش و مغرور پی خواسته‌هام می‌رم و گاهی چنان سرخورده و ناامید می‌شم که انگار هیچ خواسته‌ای ندارم، انگار هیچ دلیلی برای بودن در این دنیا برام نمونده انگار مجبورم به این حصار کشیدن، مجبورم به گم کردن صدای خودم، مجبورم به سکوتی که در اون، خودم رو در حصار خیالی آغوش تو گم می‌کنم. عمیقاً حس می‌کنم انگار هنوز چیزی در من هست که کامل خاموش نشده، چیزی مثل یک تکه نور لجوج شاید حتی یک زخم که اجازه نمیده همه‌چیز یک‌ دفعه تموم بشه و من رو نگه داشته نه برای اینکه حتما خوشبخت بشم نه برای اینکه همه‌چیز درست بشه فقط برای اینکه ببینه این درد تا کجا می‌تونه ادامه پیدا کنه و من تا کجا می‌تونم در برابرش دووم بیارم، من خستم اما هنوز موندم و شاید تموم قصه همینه...

۲۷
۲۰
sin θ
sin θ
One, two, make it fun, don't trust anyone
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید