ویرگول
ورودثبت نام
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده> من زهرا سالاری‌ام، دختری که با دردها ساخت، با لبخند ادامه داد و از دل سختی‌ها نوشت. نویسنده‌ای از دل احساسات… زهرا سالاری، متولد ۱۳۸۷ ✨ برای رمان درخواستی به ایدی زیر پیام بدید salari1387zahra2025
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده
خواندن ۱ دقیقه·۹ ماه پیش

رمان دروازه های پنهان ❌پارت هفتم به قلم زهرا سالاری ✍️

دروازه‌های پنهان ❌– پارت هفتم (از زبان آریانا)

هنوز قلبم تند می‌زد. نگاه به کیان و سوفیا کردم؛ هر دو آرامش عجیبی داشتن، انگار که از اول به این تاریکی‌ها عادت کرده بودن. من اما… همه‌چیز برام تازه و ترسناک بود.

کیان با لبخند خفیفی گفت:

«خوبه آریانا، تونستی جلوی سایه‌ت وایسی. اما این فقط شروع بود. این شهر پر از آزمونه.»

سوفیا دستم رو گرفت و گفت:

«می‌دونم سخته، ولی باور کن تو انتخاب شدی. هیچ‌کدوم از ما نمی‌تونستیم جعبه رو باز کنیم جز تو.»

ساکت موندم. انتخاب شده؟ من؟ من فقط یه دختر معمولی بودم که صبح توی اتاقم داشتم برای مدرسه آماده می‌شدم! حالا داشتم با سایه‌ی خودم می‌جنگیدم؟

نور خیابان شناور تغییر کرد و در انتهای مسیر، ساختمانی بزرگ از میان ابرها ظاهر شد. برجی سفیدرنگ با دروازه‌ای طلایی. حس کردم لرز عجیبی به تنم افتاد.

کیان گفت:

«اونجا… اولین مأموریت جدیته. باید وارد برج بشیم و "کتاب نگهبانان" رو پیدا کنیم. بدون اون، هیچ‌کس نمی‌تونه جلوی فرمانروای سایه‌ها رو بگیره.»

به دروازه طلایی خیره شدم. جعبه چوبی در کیفم دوباره لرزید. انگار چیزی می‌خواست بهم هشدار بده.

در دل گفتم: آریانا… توی دردسر بزرگی افتادی.

#رمان #رمان #رمان #داستان #نویسنده #کتاب

رمان داستاننویسنده کتاب
۲
۰
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده
> من زهرا سالاری‌ام، دختری که با دردها ساخت، با لبخند ادامه داد و از دل سختی‌ها نوشت. نویسنده‌ای از دل احساسات… زهرا سالاری، متولد ۱۳۸۷ ✨ برای رمان درخواستی به ایدی زیر پیام بدید salari1387zahra2025
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید