ویرگول
ورودثبت نام
فرزاد کهراری
فرزاد کهراری
فرزاد کهراری
فرزاد کهراری
خواندن ۳ دقیقه·۵ روز پیش

چرا یادگیری برقراری رابطه عاطفی یک مهارت ضروری است؟

پیش خودم می‌گفتم چطور به مخاطب ثابت کنم که یادگیری برقراری ارتباط عاطفی می‌تواند جزو مهم‌ترین مهارت‌های زندگی‌اش باشد؟ منظورم این است که چطور بفهمانم بابا این هم مثل مهارت‌های درآمد دلاری، سرمایه‌گذاری، یا هر چیز دیگری که به آینده‌ات مربوط است، یک ضرورت است و نباید آن را به شانس واگذار کرد؟ یا با خودت بگویی این رفتار غریزی است، پس یادگرفتنی نیست و بی‌خیالش شوی؟

تا اینکه به چند پژوهش با ارجاع بالا برخوردم. یکی از آن‌ها که جزو طولانی‌ترین پژوهش‌هاست، از دهه‌ی ۱۹۳۰ شروع شده و درباره‌ی راز خوشبختی بوده است. دکتر والینگر، از محققان این پژوهش، در سال ۲۰۱۵ در سخنرانی تد گفته بود که تنهایی می‌تواند کشنده باشد. البته گاهی بعضی در جمع بودن‌ها از تنهایی هم کشنده‌تر است؛ بعضی ازدواج‌ها هم از طلاق بهتر نیستند. منظورم از این حرف‌ها رابطه‌ی زناشویی گرم و صمیمانه است؛ رابطه‌ای که لازمه‌اش پیدا کردن شریک عاطفی مناسب و حفظ رابطه با تعهد و تلاش مستمر است.

درست است رابطه‌ای می‌خواهیم که به قول معروف آبی از آن گرم بشود؛ البته منظورم روابط بیهوده نیست. منظورم این نیست که آدم وارد رابطه‌های سطحی شود؛ رابطه‌هایی که فقط برای سرگرمی ادامه پیدا می‌کنند و آخرش هم تکلیف خودت با خودت معلوم نیست. نه، ضرر این‌جور رابطه‌ها بیشتر از منفعتشان است و معمولاً باعث می‌شوند بیشتر سرخورده شویم. بعد هم با این جمله‌ها روبه‌رو می‌شویم که «هیچ پارتنر قابل اعتمادی وجود ندارد» یا «همه مردها/همه زن‌ها عوضی‌اند»؛ در حالی‌که مسئله خیلی وقت‌ها این است که طرف مهارت برقراری رابطه را نداشته است.

همین نداشتن مهارت باعث می‌شود یا رابطه‌ی جدیدی برقرار نکند، یا در رابطه‌ی بدش بماند و از زندگی‌اش لذت نبرد. برای همین باید یادگیری مهارت برقراری روابط عاطفی را مثل یک سرمایه گذاری بلند مدت ببینیم. همان‌طور که وقتی کلمه‌ی «سرمایه‌گذاری»، «طلا» و «ارز دیجیتال» را می‌شنویم، چشم‌مان برق می‌زند و سریع توجه‌مان جلب می‌شود یا حسرت می خورم چرا زودتر سرمایه گذاری طلا رو شروع نکردم، باید برای روابط عاطفی هم همان‌قدر شور و اشتیاق داشته باشیم.

خب حالا این همه از ضرورت این مهارت گفتیم، دریغ از یک راهکار!

یک راهکار که به نظرم مهم‌ترین راهکار هم هست، را از کتاب تئوری انتخاب (ویلیام گلسر) وام می‌گیرم: اینکه معیار من برای انتخاب فقط جذابیت هورمونی نباشد. اگر فقط این معیار را در نظر بگیریم، خیلی زود سرخورده می‌شویم، چون عطش این شکل از جذابیت خیلی زود فروکش می‌کند و ما می‌مانیم و یک رابطه‌ی ناقص.

پس چه کار کنیم؟

با خودم بگم: **اگر از لحاظ هورمونی جذبش نمی‌شدم، خداییش حاضر بودم باهاش دوست بشوم؟**

اگر پاسخ این سؤال مثبت بود، یعنی احتمالاً در کنار کشش اولیه، عناصر مهم‌تری مثل شخصیت، ارزش‌ها، احترام، بلوغ هیجانی و قابلیت اعتماد هم در میان است. اما اگر پاسخ منفی باشد، بهتر است در انتخاب یا ادامه‌ی رابطه تجدیدنظر کنیم

در نهایت، باید پذیرفت که رابطه‌ی عاطفی خوب، محصول شانس نیست؛ نتیجه‌ی آگاهی، انتخاب درست و تلاش مستمر است. همان‌طور که برای رسیدن به موفقیت مالی یا حرفه‌ای، آموزش و تمرین لازم است، برای ساختن یک رابطه‌ی عاطفی سالم نیز باید یاد گرفت، تمرین کرد و مسئولانه تصمیم گرفت

و ریتم خودت** خیلی تمیزتر در میارم.

برقراری رابطهخوشبختی
۰
۰
فرزاد کهراری
فرزاد کهراری
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید