
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین...
محرم دوباره رسیده. ماهی که هر سال یادمان میاندازد که حق، همیشه با کثرت نفرات اثبات نمیشود.ماهی که درسش این است: وظیفهات را انجام بده، حتی اگر تنها بمانی🖤 و اولین درس این دهه را با نام مردی شروع میکنیم که نمادِ تنها ماندن در راه حق است که او هم کسی نیست جز همان کسی که شب اول محرم را بنام او زدند یعنی حضرت مسلم ابن عقیل
حضرت مسلم، فرزند عقیل بن ابیطالب بود یعنی پسرعموی امام حسین(ع)، نوه حضرت ابوطالب(ع)، و از شاخه درخت تناور بنیهاشم.
پدرش عقیل، برادر امیرالمومنین(ع) بود، همانی که امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه با محبت از او یاد میکند و میفرماید که عقیل را دوست داردند — هم به خاطر پیوند خونی، هم به خاطر محبت رسول خدا(ص) نسبت به او.
مسلم این عقیل در چنین خانوادهای چشم به جهان گشود، خانهای که در آن، عشق به اهل بیت پیامبر(ص) نه یک شعار، بلکه شیوه زندگی بود.🖤
مسلم بن عقیل را در تاریخ با سه ویژگی برجسته میشناسند:
او از معدود مردانی بود که در میدان نبرد، هیچکس به آسانی با او روبرو نمیشد و حتی در آخرین لحظات عمر شریفش، وقتی تنها و محاصرهشده بود، چندین بار به تنهایی به سپاه دشمن حمله کرد و آنها را عقب راند.
امام حسین(ع) بیدلیل او را برای این مأموریت خطیر انتخاب نکردند. مسلم کسی بود که میشد به او اعتماد کرد در اسرار، در تشخیص، در عمل.
مسلم تا لحظه آخر به پیمانش با مولا و امام زمانش وفادار ماند، نه تهدید ابنزیاد، نه تنها ماندن، نه ترس از مرگ. هیچکدام او را از راهش منحرف نکرد.🖤
بعد از مرگ معاویه و به قدرت رسیدن یزید، امام حسین(ع) از بیعت با یزید سر باز زدند و از مدینه به مکه رفتند. در همین زمان، مردم کوفه شروع کردند به نوشتن نامه برای دعوت از امام خود.
نامه پشت نامه.
«ای فرزند رسول خدا، بیا. ما یاورتوییم. ما منتظریم. ما آمادهایم.»
حتی گفته اند تعداد این نامهها به بیش از دوازده هزار رسید.🖤
آقا اباعبدالله(ع) در برابر این حجم از دعوت، تصمیم گرفتند پیش از هر اقدامی، نمایندهای بفرستند تا واقعیت را از نزدیک ببیند و گزارش احوال آنجا و شرایط مردم برای پذیرش را بدهند و انتخابشان حضرت مسلم بن عقیل بود.
امام حسین(ع) نامهای نوشتند و آن را به دست مسلم دادند. در بخشی از این نامه آمده بود:
«إنی بَعثتُ إلیکم أخی و ابن عمی و ثقتی من أهل بیتی مسلم بن عقیل»
«من برادر، پسرعمو و مورد اعتمادم از اهل بیتم، مسلم بن عقیل را به سوی شما فرستادم.»
سه کلمه کلیدی در این جمله هست:
برادر — پسرعمو — مورد اعتماد.
این سه کلمه نشان میدهد امام حسین(ع) چقدر به مسلم اهمیت میدادند و چقدر مورد اعتماد ایشان.
مأموریت سنگین بود. کوفه شهر پیچیدهای بود. و امام برای این مأموریت، عزیزترینش را فرستاد.🖤
مسلم همراه دو نفر از قبیله یکی از یاران امام حسین(ع) یعنی قیس از مکه حرکت کرد.
مسیر پر از خطر بود. رفقایش در بین راه گم شدند. مسلم با سختی به مدینه رفت، از آنجا دوباره حرکت کرد و سرانجام وارد کوفه شد.
ورود مسلم به کوفه، شبیه ورود یک موج بود. خبر پیچید. مردم جمع شدند. اشک ریختند. گفتند: «منتظر بودیم.» مسلم در خانه مختار ثقفی معروف و سپس هانی بن عروه اقامت گزیدند.
مردم دسته دسته میآمدند و بیعت میکردند.
بیش از ۱۸ هزار نفر با مسلم بیعت کردند.🖤
مسلم نامهای به امام(ع) نوشت:
«مردم با من بیعت کردهاند. هر چه زودتر حرکت کنید.»
این خبر خوش بود. اما کوفه، کوفه بود...
یزید، پس از ناکامی نعمان از ممانعت از کارهای جناب مسلم تصمیم گرفت تا عبیدالله بن زیاد که فردی بدنام و تندخو بود را به عنوان حاکم جدید کوفه انتخاب کند.
ابنزیاد مردی بود که میدانست چطور مردم را بترساند.
وارد کوفه شد و بلافاصله شروع کرد:
تهدید. تطمیع. ترساندن سران قبایل.
«هرکس مسلم را پناه دهد، خودش و خانوادهاش کشته میشوند.»
«هرکس اطلاعات بدهد، پاداش میگیرد.»
حضرت مسلم هم تصمیم به قیام بر علیه ابن زیاد و خلافت علیه یزید گرفتند و از مردم که با امام(ع) بیعت کرده بودند خواستند در کنارشان باشند و مردم کوفه...
همان مردمی که ۱۸ هزار نفرشان بیعت کرده بودند...
یکی یکی شروع کردند به رفتن.🖤
رگ خواب همه آنان به دست ابن زیاد بود و با وسوسه ها و شیطنت های خود مردم از کنار نایب امامشان پراکنده کرد.
جمعیت کم شد.
کمتر شد.
کمتر.
تا شب که شد، مسلم با چهار هزار نفر به طرف قصر ابنزیاد حرکت کرد.
اما همانها هم در تاریکی کوچهها پراکنده شدند.
مسلم به در مسجد رسید اما تنها بود، کاملاً تنها.🖤
مسلم در کوچههای تاریک کوفه سرگردان بود.
خسته، تنها، تشنه.
در میزد. کسی باز نمیکرد — از ترس تا اینکه زنی به نام طوعه در خانهاش را گشود. در ابتدا جناب مسلم را شناخت و به او آب داد. پناه داد.
اما پسر طوعه وقتی از سکونت جناب مسلم ابن عقیل در خانه مادرش مطلع شد شب را بیرون گذراند و صبح رفت و به ابنزیاد خبر داد...
سپاه محله را محاصره کرد. مسلم از خانه بیرون آمد — با شمشیر. تنها بود، اما جنگید و به راستی نشان میداد که دلاوری و شجاعتش را از عموی شهیدش امیرالمومنین(ع) گرفته.
سه بار حمله کرد. سه بار عقبشان راند.
زخمی شد. تشنه بود. اما نایستاد.🖤
سرانجام از پا درآمد و دستگیرش کردند و او را به نزد ابنزیاد بردند. ابنزیاد با تحقیر نگاهش کرد اما مسلم سرش را پایین نینداخت و لحظه ای نترسید و در برابر تهمت ها و سخنان بیهوده او جواب هایی دندان شکن میداد و جانانه از امامش دفاع میکرد
ابنزیاد گفت: «آرزویی داری؟»
مسلم عمر سعد را خواست و به او برای پرداخت حق الناسش وصیت کرد و در نهایت گفت: «کسی را بفرست که به مولایم خبر دهند که به کوفه نیایند و برنگردند. من نامه نوشتم که بیاید اما اکنون میدانم که وضع چیز دیگری است.»
حتی در آخرین لحظه، فکرش پیش امام بود.🖤
ابنزیاد دستور داد مسلم را از بالای قصر به پایین پرتاب کنند و اینگونه مسلم بن عقیل در روز هشتم ذیالحجه سال ۶۰ هجری به شهادت رسید به قافله شهدای کربلا پیوست آن هم درست روزی که حجاج در مکه به احرام میروند.
قبل از شهادت، مسلم این جمله را بر لب داشت:
«اللهم احکم بیننا و بین قومٍ غَرّونا و خَذَلونا»
«خدایا، بین ما و این مردم که فریبمان دادند و رهایمان کردند، تو داوری کن.»
این جمله، فریاد نبود. شکایت محض هم نبود. یک دعا بود. تفویض امر به خدا بود.🖤
مدت ها بعد به امام حسین(ع) در راه کوفه بودند خبر شهادت مسلم به او رسید.
اشک در چشمانش حلقه زد. «إنا لله و إنا إلیه راجعون» گفت و بعد فرمود:
«رحمة الله علی مسلم، فقد أدّی ما علیه و قضی ما کان علیه»
«رحمت خدا بر مسلم باد، که آنچه بر عهده داشت را ادا کرد و به آنچه مکلف بود عمل کرد.»
امام ادامه داد:
«و لا یکون منا إلا ما نحب»
«از ما جز آنچه دوست داریم سر نمیزند.»
این جملهها یعنی چی؟
یعنی امام حسین(ع) شهادت را نه شکست، بلکه موفقیت میدیدند. یعنی مسلم ابن عقیل از آزمونش سرفراز بیرون آمد و نمره قبولی را از خدا و مولای خود کسب کرد
مسلم وظیفهاش را کرد. کامل.🖤
مسلم بن عقیل در تاریخ اسلام، نماد چند چیز است:
نماد امانتداری — وقتی امام اعتماد کرد، مسلم خیانت نکرد.
نماد وفا — تنها ماند اما پشیمان نشد.
نماد شجاعت — زخمی و تشنه هم جنگید.
نماد توکل — آخرین کلامش تفویض به خدا بود، نه شکوه از مردم.
و شاید مهمترین درسی که مسلم به ما میدهد این است:
تنها ماندن، دلیل اشتباه بودن راه نیست.🖤
مردم کوفه رفتند. اما مسلم نه.
چون راهش را با «کثرت یاران» انتخاب نکرده بود و با «حقانیت» انتخاب کرده بود و بر پای این مسیر ماند حتی اگر تنها میماند.
این است درسی که محرم برای ما دارد.
این است درسی که مسلم بن عقیل داد.
راهت را درست انتخاب کن.
بعدش؟ بقیهاش با خداست.🌹
والسلام