ویرگول
ورودثبت نام
مصطفی ارشد
مصطفی ارشد
مصطفی ارشد
مصطفی ارشد
خواندن ۲ دقیقه·۲ روز پیش

« این عید بو ندارد »

امسال عید دارد می‌آید، اما بوی بهار نمی‌دهد.

بوی سنبل و سبزه در کوچه پس‌کوچه‌ها پیچیده، ولی انگار یک جای کار می‌لنگد. انگار زیر این همه رنگ و نور، یک لایه ضخیم غم نشسته که پاک شدنی نیست. امسال قرار نیست عید، عید باشد.

از هر طرف که نگاه می‌کنی، خبر خوشی نیست. جوان‌های این سرزمین، که باید مثل جوانه‌های بهار سرحال و پرانرژی باشند، یا غرق در غم از دست دادن رفقایشان هستند، یا غرق در فکر فردایی که هیچ روزنه‌ای در آن پیدا نمی‌کنند.

آدم دلش می‌خواهد سفره هفت‌سین را که پهن می‌کند، جای سبزه و سمنو، یک مشت خاطره تلخ و نامهربانی بچیند.

بگذریم از سفره که پهن کردنش هم برای خیلی‌ها آرزو شده است. این روزها بازار که می‌روی، جای لبخند و شادی، فقط نگرانی توی چشم‌ها موج می‌زند.

هر کس یک کیسه نایلون به دست گرفته و با خودش حساب کتاب می‌کند که از کدام جنس دل بکند تا بتواند شب عید را سر کند. قیمت‌ها که نه، خود آسمان دارد بالا می‌رود. سفره هفت‌سین برای خیلی‌ها شده هفت‌سین قرض و نسیه و حسرت.

نوروز که قرار بود نماد تازگی و زندگی باشد، این روزها برای ما شده نماد تحمل، تحمل گرانی، تحمل داغ‌های تازه، تحمل آینده‌ای که مثل غبار روی آینه، تار و مبهم مانده. صدای خنده بچه‌ها در کوچه، آن صدای همیشگی عید را ندارد. انگار حتی بچه‌ها هم فهمیده‌اند که امسال قرار نیست عیدی در کار باشد، قرار نیست لباس نو، قرار نیست سفر، قرار نیست هیچ‌کدام آن خوشی‌های ساده و قدیمی.

به خدا ما از عید زیاد نمی‌خواهیم. همان سفره اندک، همان دید و بازدید ساده، همان لبخند بی‌دغدغه. اما امسال حتی همین اندک هم برای بسیاری از مردم آرزو شده است. وقتی آمار خودکشی را می‌بینی، وقتی می‌بینی جوان‌ها بی‌صدایی از پا درمی‌آیند، وقتی مادرها نگران قوت لایموت شب عید هستند، آن وقت باید از خودت بپرسی: این چه بهاری است که با خودش پاییز آورده؟

امیدوارم در این بخش از جستار توانسته باشم حرف دل خیلی‌ها را زده باشم.

به قلم که بنشینی، می‌بینی گاهی باید تلخ نوشت تا شاید شیرینی به زندگی برگردد.

عیداحساس افسردگیجامعهایران
۱۰
۲
مصطفی ارشد
مصطفی ارشد
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید