
ببینید، سالهاست در این مملکت یک شعار قشنگ و پرزرق و برق مُد شده: «جسارت داشته باش، شکست بخور، دوباره بلند شو».
از پوسترهای استارتاپی گرفته تا سمینارهای موفقیت، همه میگویند آدم بیجسارت مثل پرنده بیپره، اما واقعیت تلخ این است که این حرفها در کشوری که شکست خوردهها را له میکند، بیشتر شبیه یک دروغ شیرین است.
اینجا اگر جسارت کنی و زمین بخوری، نه کسی دستت را میگیرد، نه تشویقت میکند. بدتر، با انگشت نشانت میدهند: «این همان احمقی است که رفت و شکست خورد».
پسربچهای که جرأت میکند هنر بخواند، تا آخر عمر باید جواب فامیل را بدهد که «با این مدرک کاسبی هم نمیشود کرد».
دختری که جسارت میکند عاشقانه ازدواج کند، اولین مشکلی که پیش بیاید، با آن ضرب المثل لعنتی مواجه میشود: «به چشم خودت دیدی، به سر خودت آوردی».
کارمندی که جسارت میکند حرف حساب بزند، پروندهاش میشود «عنتر و بینظم» و تا بازنشستگی توی بایگانی خاک میخورد.
جالب اینجاست که همان آدمهایی که از جسارت حرف میزنند؛ وقتی پای جسارت واقعی وسط میآید، اول فرار میکنند. جسارت را ما با «خودسری» و «پرخاشگری» و «بیادبی» اشتباه گرفتهایم.
نتیجه این شده که جسور واقعی در این مملکت یا مجبور است مهاجرت کند، یا سکوت، یا دیوانه شود. آنهایی باقی میمانند که «جسارت به خرج میدهند» پشت فرمان ماشین شاسیبلند، توی خیابان یکطرفه را خلاف میروند؛ یا جسارت میکنند که جای پارک مردم را با گالن بنزین تصاحب کنند.
خسارت جسارت از همینجا شروع میشود، وقتی جسارت تبدیل میشود به بیپروایی، حرف حق تبدیل به فحش، و اعتراض تبدیل به تخریب. وقتی «نه» گفتن جسارت میخواهد، اما «بله قربان» گفتن پاداش. تازه آن وقت است که جسارت نه فقط برای خود آدم، که برای همه اطرافیانش خسارت به بار میآورد. آدم جسور در این سرزمین مثل سربازی است که مهمات کافی ندارد اما فرماندهاش مدام میگوید «برو جلو نترس»! خب معلوم است که یا کشته میشود، یا زخمی، یا بدتر از همه، خودش تبدیل به همان فرمانده احمقی میشود که روزی ازش متنفر بود.
#مصطفی ارشد