ویرگول
ورودثبت نام
نجمه سلیمان پور
نجمه سلیمان پورکارشناس حسابداری کارشناس ارشد مدیریت تحول مولف ، پژوهشگر
نجمه سلیمان پور
نجمه سلیمان پور
خواندن ۱ دقیقه·۶ ماه پیش

ترس

ای دل…

از چه می‌هراسی؟

از فردا؟

از قضاوت؟

از افتادن؟

مگر نشنیده‌ای که مولانا گفت:

"آن‌کس که تو را ترساند، از جانت بی‌خبر است."

ترس، پرده‌ای‌ست میان تو و نور.

می‌آید تا خاموش کند شعلۀ وجودت،

اما اگر در دل ترس بایستی،

خواهی دید که چیزی نبود… جز سایه‌ای بر دیوار خیال.

تو از جنس خاک نیستی که بترسی از شکستن،

تو از نور خدایی…

و نور، از تاریکی نمی‌هراسد.

ترس، نشانه‌ی آن است که وقتِ بیداری‌ست.

درخت، وقتی می‌خواهد شکوفه دهد، از سرمای آخر زمستان می‌لرزد،

اما همین لرزش، آغاز شکفتن است.

پس بلرز… اما بمان!

بترس… اما برو!

که در دل هر ترس، پیغامی‌ست از سوی جان:

"ای آشنا، بیا جلوتر… هنوز نترسیدی که تمام شوی، پس هنوز آغاز نکرده‌ای."

و بدان،

آغوش خدا، جایی‌ست که ترس، حتی جرات نزدیک‌شدن ندارد.

پس خودت را در این آغوش بیفکن…

رها، سبک، و آزاد.

انگیزشیخداعشق
۶
۰
نجمه سلیمان پور
نجمه سلیمان پور
کارشناس حسابداری کارشناس ارشد مدیریت تحول مولف ، پژوهشگر
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید