به قلم نسرین برزین

اگر نقشه را ببینید، ایران باید یکی از ستونهای اصلی زنجیره تأمین منطقه باشد اگر واقعیت اجرایی را ببینید، متوجه میشوید گاهی بزرگترین مانع ترانزیت ایران، نه تحریم است، نه دشمن خارجی.... بلکه خود ساختار تصمیمگیری داخلی است.
ایران در یکی از حساسترین نقاط تجارت جهانی قرار دارد:
موقعیتها:
بیش از 5800 کیلومتر مرز دریایی و زمینی همسایگی با 15 کشور ،
اتصال بالقوه به کریدور شمال-جنوب (INSTC مسیر بالقوه چین، هند، روسیه، آسیای میانه و اروپا
اما با وجود این ظرفیت: تله اصلی کجای کاره ؟ مزیت جغرافیایی داریم، اما مزیت اجرایی را بارها از دست دادهایم.
دام اول : سیاستگذاری ناپایدار، قاتل خاموش زنجیره تأمین :
در ایران، بسیاری از فعالان لجستیک با یک واقعیت تلخ زندگی میکنند : «ریسک بازار جهانی قابل پیشبینیتر از برخی تصمیمات داخلی است.»
تغییرات ناگهانی بخشنامهها محدودیتهای مقطعی صادرات یا واردات ، نوسان ارزی شدید تغییر اولویتهای گمرکی
تصمیمات فوری استانی یا ملی
دام دوم : اقتصاد پنهان تأخیر :
در ایران گاهی هزینه رسمی حمل مهم نیست؛ هزینه واقعی را تأخیر میسازد.
دموراژ ؛ خواب کامیون رسوب کالا ؛ هزینه انبار فسادپذیری کالا ؛ از دست رفتن اعتبار تجاری
گاهی یک تصمیم ساده اداری یا ناهماهنگی سامانهای، هزینهای بزرگتر از تحریم مستقیم ایجاد میکند.
یعنی بعضی وقتها دشمن اصلی زنجیره تأمین، یک امضای عقبافتاده است. بله، کارشکنی اداری.
دام سوم : چندپارگی نهادی :
حملونقل بینالمللی ایران فقط مسئله جاده یا بندر نیست.مشکل اینجاست که
گمرک ؛ بنادر راهآهن ؛ بانک ؛ بیمه ؛ وزارتخانهها نهادهای امنیتی
همیشه با یک زبان، یک سرعت، و یک اولویت کار نمیکنند.
زنجیرهای که باید یکپارچه باشد، به مجموعهای از جزایر تصمیمگیری تبدیل میشود.
در لجستیک جهانی، سرعت یعنی مزیت. ولی در ساختار چندلایه، سرعت قربانی میشود.
دام چهارم : توهم ظرفیت بدون بهرهوری :
ایران پروژه زیاد دارد. بندر، کریدور، منطقه آزاد، تفاهمنامه. اما سوال اصلی این نیست که «چه ساختهایم؟
چه میزان از آن واقعا با بهرهوری اقتصادی کار میکند؟ بسیاری از کشورها کمتر میسازند اما بیشتر بهره میبرند.ما گاهی بیشتر به دنبال نمایش هستیم تا یکپارچه سازی و بهربرداری .
تحریم فقط یک مانع است، نه همه ماجرا
تحریم اثر دارد، سنگین و غیر قابل اغماض دارد.اما یک خطای تحلیلی خطرناک این است که همه ناکارآمدی را فقط به تحریم نسبت دهیم. ولی در واقعیت تحریم + ضعف ساختاری داخلی مساوی با بحران مضاعف
اگر ساختار چابکتر، دادهمحورتر و هماهنگتر باشد، بخشی از فشار قابل مدیریتتر میشود. اما وقتی ساختار داخلی هم فرسایشی باشد، تحریم تبدیل به ضربکننده بحران میشود.
هزینه فرصت از دست رفته وقتی بار منطقه از مسیرهای رقیب عبور میکند: درآمد ترانزیت از دست میرود اشتغال لجستیکی کاهش مییابدسرمایهگذاری خارجی کمتر میشود* نفوذ ژئوپلیتیک کاهش مییابد
یعنی فقط پول از دست نمیدهیم؛ قدرت منطقهای هم تحلیل میرود.
دام پنجم : تله فرهنگی:
مدیریت نمایشی به جای مدیریت لجستیکی در برخی سطوح، هنوز «برگزاری جلسه» به عنوان نشانه اقدام
دیده میشود.
در حالی که بازار جهانی میپرسد: زمان عبور چقدر است؟ هزینه نهایی چقدر است؟ ریسک توقف چیست؟
ثبات مقررات چقدر است؟بازار با صورتجلسه ، همایش و سمینار کار نمی کند بلکه .بازار فقط با عملکرد ، راهکار های اجرایی قابل ارزیابی است
راه نجات واقعی لجستیک ایران
1. ثبات تصمیمگیری اقتصادی حداقل چندساله، نه چندروزه.
2. پنجره واحد واقعی نه چند سامانه با چند نام.
3. دیپلماسی لجستیکی منطقهای ترانزیت فقط زیرساخت نیست، سیاست هوشمند هم هست.
4. داده، پیشبینی، هوش مصنوعی آینده لجستیک با حدس اداره نمیشود.
5. پذیرش این واقعیت: بزرگترین رقابت ایران دیگر فقط با جهان نیست... با ناکارآمدی داخلی هم هست.
ایران هنوز میتواند هاب لجستیکی منطقه باشد.اما تا زمانی که:
مزیت جغرافیا بزرگتر از مزیت مدیریت نباشد، بخشی از این ظرفیت همچنان در حد شعار باقی میماند.:
ایران را بیشتر از اینکه از کمبود مسیر، کمبود انسجام آسیب ببیند .بیشتر از تحریم، گاهی فرسایش تصمیمگیری.و بیشتر از بحران خارجی، بعضی وقتها بحران در اجرای داخلی.
*اگر ما میخواهیم چهارراه تجارت منطقه باشیم باید قبل از ساختن کریدورهای جدید، گرههای قدیمی در ذهن، مدیریت و ساختار خود را باز کنیم .*
چون در این سرزمین، گاهی بارها قبل از رسیدن به مرز... در پیچوخم تصمیمات داخلی زمینگیر میشوند.